Skip to content
30 اوت 2014 / نيما نامداري

مردان و ماه‌نامه زنان

سال گذشته مطلبی به مناسبت آغاز انتشار ماه‌نامه «زنان امروز» و به یادبود ماه‌نامه تعطیل شده و قدیمی «زنان» نوشتم. این مطلب با جرح و تعدیل اساسی در شماره  اخیر یعنی شماره ۳  زنان امروز منتشر شده‌است.  متن کامل این مطلب در ادامه آمده‌است:

به عنوان یک مرد ایرانی می‌گویم مردان ایرانی هنوز خیلی کار دارند تا از مردسالاری فاصله بگیرند. خیلی مانده تا بشود گفت ما مردان ایرانی به زنان نگاه برابر داریم. بسیاری از ما اگرچه اعتقادات و باورهای‌مان کم و بیش فرق کرده و مانند اجدادمان زنان را جنس ضعیف نمی‌دانیم اما در عمل هنوز هم در خیلی از لحظات زندگی آن گونه عمل می‌کنیم که اجدادمان می‌کردند. البته این ناشی از طینت بد یا فریبکاری نیست، شاید در مورد بعضی باشد اما اغلب مردان تحصیل کرده بی‌آنکه بخواهند و بدانند مردسالارانه رفتار می‌کنند. مردسالاری و نگاه نابرابر آنچنان در ذهن ما ریشه دارد و زندگی ما آنچنان با مردسالاری در هم تنیده شده که فقط با تغییر اصول و باورهای فکری نمی‌توان انتظار تغییر در رفتارها را داشت.

مثالی بزنم، اغلب پدرانی که می‌شناسم اعتقادی به تبعیض بین فرزندان دختر و پسر ندارند اما در عمل مدام نگران دختر خود هستند که مبادا جایی برود که خوب نباشد یا کاری بکند که خطرناک باشد. به عبارت دیگر اگرچه آن کنترل خشن و جبارانه سابق وجود ندارد اما نوعی کنترل حمایت‌گرانه جایش را گرفته که نتیجه‌اش با گذشته فرقی ندارد. این پدرها نمی‌گذارند دختر‌شان تنها جایی برود و به شدت نسبت به رفت و آمد او حساس هستند نه به خاطر اینکه به دختر خود اطمینان ندارند (که البته گاهی هم ندارند) بلکه به خاطر اینکه نگران امنیت دخترشان هستند. این پدرها معمولا برای دختران‌شان اسباب‌بازی فقط عروسک می‌خرند و خود را موظف می‌دانند در تک‌تک تصمیم‌های شخصی دخترشان اعمال نظر کنند. از نظر این پدرها دختر بهتر است دانشگاهی برود که نزدیک خانه باشد زیرا خوابگاه برای یک دختر جوان محیط مناسبی نیست آن هم در یک شهر غریب! همین پدرها ترجیح می‌دهند ماشین دست دختر ندهند تا رانندگی یاد بگیرد چون حالا وقت زیاد است و در این خیابان‌های شلوغ، مردان هم از رانندگی هراسان‌ هستند چه رسد به یک دختر جوان و شکننده، اما همین پدرها بعید است پسر نوجوان‌شان را از رانندگی منع کنند.

در نتیجه همین رفتار، دخترها ضعیف و فاقد مهارت‌های لازم برای زندگی در جامعه بار می‌آیند. صدها مثال از این گونه رفتارها در مردان ایرانی می‌شود ارائه کرد که اگرچه نیت مردسالارانه و زن‌ستیزانه پشت آن نیست اما کارکرد آن در نهایت به نفع مردسالاری و به ضرر قدرت‌یابی زنان است.

به گمان من علت این رفتارها فقدان«آگاهی جنسیتی» در مردان است. آگاهی جنسیتی به معنای توانایی ردیابی ریشه‌ها و اثرات نگاه مبتنی بر جنسیت در تعاملات روزمره و موقعیت‌های عادی زندگی است. این آگاهی کمک می‌کند فرد بتواند تاثیر جنسیت در موقعیت اجتماعی افراد و فرایند اجتماعی شدن آنها را درک کند. مثلا تنها با داشتن آگاهی جنسیتی است که می‌توان مرز میان مراقبت و کنترل را دریافت. با آگاهی جنسیتی است که می‌توان فهمید چگونه زبان گفتاری ما باورهای ضدزن را بازتولید میکند. آگاهی جنسیتی به ما کمک می‌کند سقف شیشه‌ای بالای سر زنان شاغل را ببینیم و متوجه شویم چگونه ناخواسته ستون زیر آن سقف شده‌ایم.

اگاهی جنسیتی به ما کمک می‌کند در موقعیتهای مختلفی که به صورت روزمره آنها را تجربه می‌کنیم به تاثیر جنسیت خود و دیگران در رفتارهای‌مان فکر کنیم. مثلا وقتی که در جلسه کاری با همکاران هستیم، وقتی در حال رانندگی با یک راننده زن روبرو می‌شویم، وقتی پدر هستیم و برای دختر‌مان اسباب‌بازی می‌خریم، وقتی برادر هستیم و همراه با خواهر‌مان به خرید رفته‌ایم، وقتی مدیر هستیم و جمعی از جمله زنانی را مدیریت می‌کنیم، وقتی با یک فروشنده زن در فروشگاه چانه می‌زنیم، وقتی استاد هستیم و به دانشجویان دختر درس و نمره می‌دهیم، وقتی در مهمانی هستیم و بر سر سفره درباره آشپزی سخنرانی می‌کنیم، وقتی در تاکسی هستیم و زنی کنارمان نشسته‌است، وقتی در دانشگاه با هم‌کلاسی‌ها اردو رفته‌ایم، وقتی زنی برای مصاحبه استخدام روبروی ما نشسته‌است، وقتی نیمه‌شب است و کودک تازه متولد شده ما گریه می‌کند، وقتی با همسرمان دعوای سختی کرده‌ایم، وقتی … آگاهی جنسیتی به ما یاد می‌دهد در تک تک این موقعیتها و هزاران موقعیت دیگر به این فکر کنیم که اگر مرد نبودیم یا طرف مقابل زن نبود رفتار ما احتمالا چه تفاوتی با رفتار فعلی می‌داشت. آن وقت می‌توانیم متوجه شویم که مردسالاری و کلیشه‌های جنسیتی چگونه زیست ما را در خود فرو کشیده‌است.

اما فقدان اگاهی جنسیتی در ما مردان ایرانی (طبعا استثنا هم وجود دارد) باعث شده که نتوانیم از پاره‌ای اصول و انگاره‌های متداول در دفاع ازحقوق زنان فراتر برویم. باورهای ما تغییر پیدا کرده اما این تغییر در باورها منجر به تغییر ملموس در رفتارهای‌مان نشده‌است چون فاقد توانایی منتزع شدن از موقعیت مردانه و نگریستن با فاصله به رفتارهای خود هستیم. یعنی بلد نستیم عینک مردانه را برداریم و با عینک غیرجنسیتی به رفتارهای‌مان نگاه کنیم.

یکی از مهم‌ترین کارکردهای ماه‌نامه زنان در ۱۶ سالی که منتشر می‌شد کمک به مردان ایرانی برای نگریستن با عینک زنانه بود. ماه‌نامه زنان به مسائل مبتلابه جامعه با نگاه زنانه می‌نگریست و این برای مردان نعمت بود که تفاوت نگریستن با عینک زنانه و نگریستن با عینک مردانه را متوجه شوند. مثلا تا وقتی که نگاه مردانه به خانه‌داری را با نگاه زنانه به خانه‌داری مقایسه نکنید به مفهوم تقسیم کار جنسیتی درون خانه پی نخواهیدبرد و تا وقتی این تقسیم کارجنسیتی ناعادلانه را به درستی درک نکنید رفتار شما درون خانه از مردسالاری فاصله نخواهد گرفت. مطالعه مستمر ماه‌نامه زنان به بسیاری از مردان جوان ایرانی کمک کرد که بتوانند با مقایسه تفاوت میان نگاه زنانه و نگاه مردانه به موضوعات، آگاهی جنسیتی خود را افزایش داده و از این طریق یاد بگیرند که چگونه می‌توان در رفتارهای روزمره دید جنسیتی نداشت و جنسیت را در تصمیم‌گیری و قضاوت، دخالت ندارد.

نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد نقشی است که ماه‌نامه زنان در نقد سبک زندگی ایرانیان داشت. یکی از محاسن ماه‌نامه زنان این بود که دایره نقد خود را به سیاست‌گذاری‌ها و قوانین محدود نکرده و دامنه تحلیل و موشکافی خود را به جزئیات زندگی روزمره ایرانیان گسترش داده‌بود. وضعیت قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری رسمی در حوزه مسائل زنان در ایران به قدری بد است که کسی در نقد آن و تلاش برای تاثیرگذاری بر فرایندهای رسمی به نفع زنان تردید ندارد. اما اهمیت این بخش نباید منجر به فراموش کردن نقد سبک زندگی ایرانی شود.

سبک زندگی ایرانی به دلایل متعدد دارای وجوه زن‌ستیزانه جدی است. درکی که ما از یک زندگی ایده‌ال داریم در بسیاری از وجوه خود مردسالارانه‌است. زندگی ایده‌ال برای ایرانی‌ها عمدتا گونه‌ای از زندگی‌است که نقش اول آن را مردان موفق و ثروتمند ایفا می‌کنند و زنان در نقش مکمل به عنوان مادر و همسر به حمایت از شوهر خود می‌پردازند. در این زندگی مرد پشت فرمان و زن در صندلی کناری است، در این تصویر مرد موفق و کامیاب و زن راضی و سپاس‌گذار است. این تصویر محصول نوع نگاه ما به سبک زندگی است و ریشه‌های ستبر آن در فرهنگ و اقتصاد و سیاست ما تاریخی هزاران ساله‌دارد. بسیاری از تنش‌هایی که در دهه‌های اخیر در خانواده‌های ایرانی ایجاد شده ناشی از شکل‌گیری برخی مخالفت‌ها با این سبک زندگی در زنان و تلاش آنها برای تغییر و متقابلا مقاومت اغلب مردان در برابر تغییر است.

نقد مستمر و منصفانه سبک زندگی ایرانی کارکرد مهمی بود که ماه‌نامه زنان داشت و به مردان ایرانی کمک می‌کرد دریابند صدای تغییرطلبی که از زنان درون خانواده خود می‌شنوند یک صدای تنها نیست، بلکه مطالبه رو به گسترش بخش قابل توجهی از زنانی است که در سبک زندگی فعلی جایگاه مناسبی برای خود پیدا نمی‌کنند. فهمیدن این موضوع موجب می‌شود تحلیل مردان از شخصیت زنان تغییر کرده و در صحت شناخت خود از ذهنیت‌های زنان تردید کنند. این تردید، گام نخست پذیرش تغییر است.

به همین دلیل معتقدم فقدان این ماه‌نامه در هشت سال اخیر تنها زنان ایرانی را متضرر نکرده‌است، بلکه مردان را هم از یک منبع شناخت و آگاهی که به بهبود درک آنها از زنان و اصلاح رفتارها و باورهای‌شان کمک می‌کرد محروم کرده‌است. به همین به عنوان مردی که ذهنیت‌ها و باورهایش نسبت به زنان در سالهای گذشته تغییر جدی داشته و تلاش کرده‌است رفتار‌هایش نیز به عدالت و انصاف و عقل نزدیک‌تر شود خود را سپاس‌گذار ماه‌نامه زنان می‌دانم.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: