Skip to content
19 ژوئن 2014 / نيما نامداري

طبیب مرد، درد ماند و ما فراموش‌کارانیم

۱- روزنامه اطلاعات را باز می‌کنم. سالها است که تنها صفحه مهم این روزنامه صفحه آگهی‌های ترحیم و تسلیت است. اغلب آگهی‌های امروز مربوط به درگذشت دکتر شجاع‌الدین شیخ‌الاسلام‌زاده است. رئیس سازمان نظام پزشکی درگذشت پدر ارتوپدی ایران، عالم عامل، استاد فرزانه و آیینه تمام نمای اخلاق و پزشک وارسته را تسلیت گفته‌است. مقامات مسابقه تسلیت گذاشته‌اند.
۲- دکتر شیخ‌الاسلام زاده وزیر بهداری دولت هویدا بود. او بعد از تحصیل در آمریکا به ایران برمی‌گردد. اولین کسی بود که استفاده از پروتز به جای اندام‌های معیوب را در ایران رایج کرد، ۵۰ سال پیش! یکی از موسسان بیمارستان پارس و از حاذق‌ترین ارتوپدهای ایران بود. در اواخر دولت هویدا و اوائل دولت آموزگار مدتی وزیر بهداری شد.
۳- انقلاب می‌شود و زندان‌ها و اعدام‌ها آغاز می‌شود. صادق خلخالی شیخ‌الاسلام زاده را محکوم به اعدام می‌کند. شانس می‌آورد که دو سه روز بعد از صدور حکم، ریاست دادگاه انقلاب از خلحالی گرفته می‌شود و به محمدی گیلانی داده می‌شود. حاکم شرع جدید حکم را به حبس ابد، مصادره تمامی اموال و طبابت رایگان تغییر می‌دهد. خلحالی عصبانی می‌شود:« از نظر من شیخ الاسلام زاده محکوم به اعدام بود اما نمی دانم چطور شد که به او حکم حبس ابد داده اند. در شرایطی که در مقابل یک گروهبان یا یک سرباز متهم شدت عمل به خرج می دهیم درباره تبهکاران درجه یک و مجرمان اصلی چرا باید انعطاف نشان دهیم؟ اینها مجرمانی هستند که به نظر من احتیاج به محاکمه هم ندارند.»
۴- دوران جنگ است و جنگ مجروح دارد. شیخ‌الاسلام زاده که پزشک زندان شده در طبابت مجروحان جنگی مشارکت می‌کند. شیخ‌الاسلام زاده روزی از درون زندان اوین به همسرش آذر آریان‌پور می‌نویسد :« آذر جان! خبر نویدبخش این که حاجی گیلانی اخیرا در زندان اوین مرا دید و گفت که فلانی با امام راجع به تو صحبت کردم و زمینه برای تغییر حکم حبس ابد فراهم است. ..فقط عشق خودت را از من دریغ نکن! آذر جان برگرد! من به وجود تو احتیاج دارم». اما آذر و سه فرزندش به آمریکا می‌روند و هیچ گاه بر نمی‌گردند. شیخ‌الاسلام زاده بعد از عفو از همسرش جدا شد و تا آخر عمر تنها بود. آذر آریان‌پور کتاب درخشانی دارد به نام «پشت دیوارهای بلند: از کاخ تا زندان» که زندگی‌نامه خودنوشت او است و داستان ازدواج و زندان را هم در آن شرح می‌دهد.
۵- دکتر شیخ‌الاسلام ‌زاده تا مدتی شبها در اوین و روزها در بیمارستان پارس بود. با مامور می‌امد و با مامور برمی‌گشت. بعد از مدتی عفو کامل شد (گمان می‌کنم در اوائل ریاست جمهوری خاتمی) اما تا سالها بعد کماکان ممنوع الخروج بود. چند سال اول باید هفته‌ای دو بار به دادستانی می‌رفت و امضا می‌داد. در سالهای بعد که این محدودیت‌ها برداشته شد هم دیگر رغبتی به ترک ایران نداشت و تا آخر عمر تنها در ایران ماند.
۶-آمارها می‌گویند در سال اول انقلاب ۱۹۰۰ نفر اعدام و تیرباران شدند. همچنین در دهه ۶۰ بیش از ۱۵ هزار نفر به جوخه اعدام سپرده شدند.
۷- بعید می‌دانم کسی دیگر به دنبال مجازات و انتقام باشد. اما قضاوت تاریخ و درخشش حقیقت و اصالت وجدان، کماکان برای من یکی موضوعیت دارد شما را نمی‌دانم.
Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: