Skip to content
4 ژانویه 2014 / نيما نامداري

بابک زنجانی، سرمایه‌داری که باز هم بر دار می‌شود

منتشر شده در بی‌بی‌سی فارسی

شاید بهتر باشد از همین ابتدای مطلب تکلیف خواننده را روشن کنم که نه قصد دفاع از بابک زنجانی را دارم و نه لزوما او را بی‌گناه و سالم می‌دانم. اما آنچه این رزوها بر بابک زنجانی می‌رود نمونه خوبی از سرمایه‌دار ستیزی حاکم بر ذهن ما است. 

مجموعه اطلاعاتی که این روزها در رسانه‌ها منتشر شده نشان می‌دهد بابک زنجانی سرمایه‌دار جوانی است که سرمایه اولیه‌اش را با ریسک پذیری شخصی و شم تجاری قوی به دست اورده اما در ادامه راه با برقراری ارتباط با صاحبات قدرت سیاسی، ثروت خود را افزایش  چشمگیر داده‌است. حال با چرخش ایام و گردش قدرت، بدشانسی آورده و پرونده او دست‌آویز تسویه حساب سیاسی بین گروه‌ها و گرفت ژست فساد ستیزی بخشی از صاحبان قدرت شده‌است.

این داستان تازه‌ای نیست. مه‌افرید امیرخسروی، محمدرضا یوسفی، شهرام جزایری، محمدرضا زنوزی، رسول تقی گنجی، برادران مدلل، برادران افراشته‌پور و فاضل خداداد هم که مردم با اسم‌شان آشنا هستند داستان کم وبیش مشابهی داشتند. آن ۵۲ نفرسرمایه‌دار فراموش شده پیش از انقلاب نظیر برخوردار، ایروانی، خیامی، خسروشاهی، ابتهاج، لاجوردی، یزدانی،نمازی و … هم که در سال ۵۸ در یک اطلاعیه چهار خطی شورای انقلاب به اتهام «سرمایه‌دار وابسته به طاغوت» اموال‌شان مصادره شد داستان مشابهی داشتند.

اصولا در تاریخ معاصر ما حکایت سرمایه‌دارانی که به اتهام وابستگی به قدرت، منفور روشنفکران و به تبع آنها بخش تحصیل‌کرده جامعه بوده‌اند داستانی تکراری است. اما مشکل وقتی آغاز می‌شود که هر چه در این تاریخ می‌گردیم داستان سرمایه‌داری که وابسته به قدرت نباشد و منفور نگردد پیدا نمی‌کنیم. شاید مشکل در سرمایه‌دار نیست که به قدرت چسبیده بلکه در ساختار سیاسی ناپایدار و اقتصاد متلاطم و فرهنگ چپ‌زده‌ای است که سرمایه‌دار را ناچار به برقراری ارتباط با قدرت می‌کند.

«سرمایه‌دار» در گفتارنخبگان ما فحش و دفاع از سرمایه‌داری، خودکشی سیاسی است. متهم ردیف اول همه فسادها و بی‌عدالتی‌ها در مملکت ما سرمایه‌داران هستند. تسلط اندیشه چپ بر ذهن و زبان ما به قدری گسترده و ریشه‌دار است که تصور دفاع از یک سرمایه‌دار محال به نظر می‌رسد.

معمولا کسی از نقش سرمایه‌داران در توسعه ثروت ملی، ایجاد اشتفال، افزایش رفاه عمومی جامعه و … صحبتی نمی‌کند. خوب و بد این وظایف به پای دولت نوشته می‌شود، بیکاری کم شود از دولت تشکر می‌شود زیاد هم شود باز از دولت انتقاد می‌شود. کمتر کسی توجه می‌کند که دولت صرفا سیاست‌گذاری می‌کند و در نهایت این صاحبان سرمایه و بنگاه‌های اقتصادی هستند که در چارچوب آن سیاستها و به اتکای توان یا ناتوانی خود وضعیت رفاه اقتصادی جامعه را تعیین می‌کنند. مردم اغلب وقتی یاد سرمایه‌دارها می‌افتند که بی‌خانمان‌ها و فقرا را می‌بینند و احساس عذاب وجدان می‌کنند ولی به جای آنکه از خود مایه بگذارند فحشش را به سرمایه‌دار زالو صفتی می‌دهند که حق این فقرا را خورده است!

نگاهی به کامنتهای پای اخبار مربوط به بابک زنجانی در صفحات اینترنتی بیاندازید. خواهید دید کسی در اینکه او دزد و فاسد و شیاد است تردیدی ندارد. هیچ یک از فعالان حقوق مدنی یا وکلای مستقل که به درستی بر اجرای دقیق آیین دادرسی و احترام به حقوق متهم اصرار دارند در دفاع از حقوق بابک زنجانی سخنی نمی‌گویند. کسی که هنوز دادگاه نرفته و حتی تا همین چند روز پیش حتی متهم هم نبود، روزانه صدها نوشته و خبر درباره دزدی‌ها و کلاه‌برداری‌هایش منتشر می‌شود بی‌انکه معلوم باشد چقدر این اخبار و شنیده‌ها صحیح و دقیق است. روزی که حکم اعدام مه‌آفرید امیرخسروی هم منتشر شد کسی به این حکم اعتراص نکرد. حتی آنان‌که برای جلوگیری از اعدام قاتلین هم فعالیت می‌کنند (و کار درستی هم می‌کنند) حاضر نیستند برای ممانعت از اعدام یک سرمایه‌دار تلاشی کنند.

این سرمایه‌داران محتمل است که گناه‌کار باشند، به احتمال قریب به یقین از رانت بهره برده‌اند، می‌شود مطمئن بود عمدتا فرهیخته و تحصیل‌کرده نیستند، بعید است اهل مبارزه و اصلاح‌طلبی و آزادی‌خواهی باشند، همه اینها درست، اما سوال این است که الگوی سرمایه‌داری مطلوب روشنفکران ایرانی چگونه است؟ آیا گونه‌ای از سرمایه‌داری ایرانی وجود دارد که اگر اموالش مصادره و زندگی‌اش به خاک سیاه نشست دل ما خنک نشود؟

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: