Skip to content
16 دسامبر 2013 / نيما نامداري

خودکشی بس است!

Stopping suicide

این مقاله نگاه جدیدی ندارد اما در مورد موضوعی حرف می‌زند که تکرار کردنش می‌تواند مفید و تامل برانگیز باشد. خلاصه‌اش را در ادامه بخوانید و اگر حوصله داشتید اصل مطلب و به خصوص کامنتهایش را هم بخوانید (البته مقاله درباره خودکشی ناشی از ناامیدی حرف می‌زند و با خودکشی ناشی از استیصال در برابر بیماریهای صعب‌العلاج و اتانازی کاری ندارد). اما خلاصه آن:

آمارها نشان می‌دهد خودکشی در حال زیاد شدن است. سالانه ۱ میلیون نفر در دنیا خودکشی می‌کنند تعداد ادم‌هایی که خودشان را می‌کشند از تعداد آدم‌هایی که به دست کس دیگری به قتل می‌رسند بیشتر شده‌است. این آمار در امریکا تقریبا ۴۰ هزار نفراست در حالی که ده سال پیش در حدود ۳۰هزار نفر بود. یک تحقیق در سال ۲۰۰۶ در دانشگاه‌ها و کالجهای آمریکا نشان داد نیمی از دانشجویان، حداقل یک بار به خودکشی کردن فکر کرده‌اند.. در سال ۲۰۱۱ خودکشی، دومین عامل مرگ در دانشجویان سطوح کارشناسی و پایین‌تر بوده‌است. این وضعیت باعث شده بحث درباره «حق خودکشی» دوباره بالا بگیرد. در حالی که اغلب مذهبی‌ها معتقدند مرگ دست خدا است خیلی‌ها هم اعتقاد دارند حق مالکیت بر بدن خود منشا حق خودکشی است. بحث اخلاقی بودن خودکشی هم مطرح است. عده‌ای این عمل را از نظر اخلاقی خنثی می‌دانند. در مسیحیت خودکشی حرام است و به همین دلیل مسیحیان، سکولارها را متهم می‌کنند که با دفاع از حق خودکشی به توجیه یک عمل جنایت‌کارانه می‌پردازند.
البته مسیحیت درابتدا تا این حد علیه خودکشی نبود. مسیحیان هم مانند بسیاری از فرهنگهای باستانی خودکشی را در مواردی تحسین می‌کردند (مثل خودکشی سقراط) حتی عده‌ای مرگ عیسی را هم نوعی خودکشی می‌دانستند. در سه قرن اول بعد از میلاد خودکشی مومنان که عمدتا به دلیل استیصال از درد و فشار سرکوب حکومت‌ها بود به عنوان شهادت در راه خدا تمجید می‌شد. اما در سال ۳۱۳ آگوستین قدیس علیه خودکشی فتوا داد. او از یک سو به دنبال متمایز کردن فرهنگ مسیحیت از فرهنگهای یونان و روم بود و از سوی دیگر خودکشی را از نظر انسانی به نفع جامعه مسیحی نمی‌دانست. از آن به بعد خودکشی به گناهی نابخشودنی در میان مسیحیان بدل شد. کار آنقدر بالا گرفت که در دوره‌هایی اگر کسی خودکشی می‌کرد جنازه او را هتک کرده و اموالش را مصادره می‌کردند گاهی حتی بازماندگانش را از خانه و زندگی آواره می‌کردند.
یکی از اولین کسانی که به دفاع از حق خودکشی پرداخت شکسپیر بود او در برخی اشعارش (مثلا رومئو و ژولیت) تصویری همدلانه و خوشایند از خودکشی ارائه کرد. اگرچه نگاه او تا حدود زیادی رمانتیک بود ولی به هر حال اولین کسی بود که «بودن یا نبودن» را به مساله تبدیل کرد. در اوان عصر روشنگری در اروپا در اغلب کلوپهای آزاداندیشی (freethinking clubs) مخالفت با حرمت خودکشی یکی ازنقدهای رایج به مسیحیت و کلیسا بود. دیوید هیوم انگلیسی و بارون هولباخ فرانسوی دو فیلسوفی بودند که گام نخست در تئوریزه کردن دفاع از حق خودکشی را برداشتند. هیوم به تمسخر میگفت اگر واقعا عمر دست خدا است حتما  جاخالی دادن در برابر سنگی که به سوی ما پرتاب شده هم گناه کبیره است! به مرور مخالفت با ایده مذهبی حرمت خودکشی به یکی از مهم‌ترین اصول سکولاریزم بدل شد بیشتر به این دلیل که مذهبی‌ها به شدت با آن مخالف بودند.
اما این واکنش منجر به فراموش کردن این موضوع شد که اگرچه آدم‌ها حق دارند خودشان را بکشند اما کماکان خودکشی غیراخلاقی است. برتراند راسل سالها قبل پیش‌بینی کرده بود که با زوال تدریجی باورهای مذهبی در مردم رابطه تک‌همسری به مرور منسوخ خواهدشد. اما سالها بعد از این نظر خود عدول کرد و پذیرفت که تک‌همسری به این دلیل تدوام نیافته که مذهب آن را تجویز می‌کند بلکه دلایل عقلی و اخلاقی بشری پشت آن است. بر همین قیاس می‌شود گفت که فقط از حق خودکشی نباید دفاع کرد چون مذهب با آن مخالف است.
یکی از نشانه‌های افسردگی این است که احساس می‌کنی افسردگی‌ات پایانی ندارند و همیشه همه چیز همین طور خواهدماند. اما در عمل زندگی هیچ وقت همان طور باقی نمی‌ماند. گاهی تنها حسی که می‌تواند ادامه دادن زندگی را ممکن سازد این است که بدانی روزهای بهتری خواهد آمد. نمی‌شود تصمیم گرفت درد نداشت نمی‌شود تصمیم گرفت به خودکشی فکر نکرد. اما می‌شود تصمیم گرفت این فکر را عملی نساخت. مطالعات متعدد نشان داده‌است اکثریت کسانی که خودکشی کرده‌اند و زنده مانده‌اند از اینکه زنده مانده‌اند خوشحال هستند. یک تحقیق بر روی ۵۱۵ نفر از کسانی که به قصد خودکشی خود را از پل Golden Gate پایین پرتاب کرده‌اند نشان می‌دهد ۹۴ درصد آنها تا ۲۵ سال بعد از خودکشی هنوز زنده بوده یا به دلیلی غیر از خودکشی درگذشته‌اند. این مطالعه همچنین نشان می دهد اکثریت قاطع این افراد در لحظه‌ای که خود را پرتاب کرده و در حال سقوط بوده‌اند از اقدام خود پشیمان شده‌اند.
مطالعه دیگری نشان می‌دهد تنها ۱۳ درصد از کسانی که اقدام به خودکشی می‌کنند در نهایت خود را می‌کشند و یک سوم افراد مطالعه شده بدون برنامه‌ریزی و در شرایط خاص روانی دفعتا اقدام به خودکشی کرده‌اند. یک بررسی دیگر نشان می‌دهد اغلب افرادی که با خوردن مواد خطرناک خودکشی می‌کنند بلادرنگ به ۹۱۱ زنگ زده و درخواست کمک می‌کنند.
مطالعات دیگر نشان داده سخت شدن فرایند خودکشی می‌تواند آمار آن را کم کند. در دهه ۹۰ که خودکشی با خوردن تعداد زیادی قرص استامینوفن در بریتانیا رایج شده بود داروسازها موظف شدند هر قرص را درون یک لفاف جداگانه قرار داده تا باز کردن تعداد زیادی قرص سخت و وقت‌گیر شود. همین طور برای تعداد استامینوفنی که یک نفر می‌توانست از یک فروشگاه بخرد محدودیت گذاشته شد. این کارها باعث شد فاصله بین تصمیم به خودکشی تا اقدام به آن بیشتر شود. جالب اینکه این روش کارگر افتاد و آمار خودکشی در کل کاهش پیدا کرد. به عبارت دیگر تعداد بیشتری از کسانی که تصمیم به خودکشی می‌گرفتند در وسط راه پشیمان می‌شدند زیرا راه طولانی‌تر شده‌بود. جالب است که اغلب این آدم‌ها تصمیم نمی‌گرفتند روش دیگری را برای خودکشی امتحان کنند. یکی از استدلال‌های موافقان ممنوعیت حمل سلاح گرم در آمریکا این است که نیمی از خودکشی‌ها در آمریکا با سلاح گرم است و جالب اینکه نیمی از قتل‌های انجام شده با سلاح گرم در امریکا هم خودکشی است. به همین دلیل خیلی‌ها معتقدند ممنوعیت حمل سلاح می‌تواند نرخ خودکشی در آمریکا را کاهش دهد.
این موارد نشان می‌دهد تصمیم به خودکشی اغلب ناشی از یک تصمیم آنی در دقایق سختی است که زندگی تیره‌تر از آن به نظر می‌رسد که قابل تحمل باشد. اگر بتوان این دقایق را از سر گذراند و در مقابل این حمله آنی مقاومت کرد معمولا میل به خودکشی محو می‌شود. به همین دلیل اقداماتی که خودکشی را از یک کار ساده به کاری پردردسر بدل کنند می‌توانند تعداد کل خودکشی‌ها را کاهش دهند.
یکی از این اقدامات سخت کننده، اعتقاد به باورهای مذهبی است که خودکشی را گناه می‌دانند. افراد مذهبی در لحظاتی که در معرض حمله تصمیم به خودکشی هستند گرفتار جدالهای درونی با خود و خدا شده و همین تردید داشتن درارتکاب معصیت می‌تواند فرایند خودکشی را برای مذهبی‌ها طولانی کند. البته برخی فلاسفه سکولار هم خودکشی را رد کرده‌اند. ویتگنشتاین در بیشتر عمرش با فکر خودکشی دست به گریبان بود. سه برادر او خودکشی کرده بودند. ولی او در نهایت به علت بیماری از دنیا رفت. او معتقد بود اخلاق با انکار خودکشی آغاز می‌شود. شوپن‌هاور هم یک قرن قبل از ویتگنشتاین علیه خودکشی استدلال کرده بود.
اما در واقع با اینکه ما در عصر داروهای ضدافسردگی و ضداضطراب زندگی میکنم و کیفیت خدمات سلامت روانی هم به شدت افزایش پیدا کرده‌ اما هنوز هم نرخ خودکشی به سرعت در حال افزایش است. اگرچه نیمی از یک میلیون نفری که سالانه خودکشی می‌کنند به خدمات روان‌درمانی دسترسی خوبی ندارند اما نیم دیگر که دارند باز هم خود را می‌کشند. به نظر می‌رسد در دنیای سکولارباید به فکر استدلال‌های قوی و منسجم علیه خودکشی باشیم تا آدم‌ها بپذیرند که زندگی حتی‌مهم‌تر از فردیت است. تقبیح خودکشی باید با همان شفافیت و شدتی باشد که تقبیح کشتن آدمی دیگر. نقد باور مذهبی معصیت بودن خودکشی، به معنای رد غیراخلاقی بودن آن نیست. ما نیاز داریم غیراخلاقی بودن خودکشی را اثبات کنیم و اخلاقی بودن عمل آدم‌هایی که به خودکشی فکر کرده‌ اما تعهد به امید را برگزیده‌اند را گرامی داریم.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: