Skip to content
10 نوامبر 2013 / نيما نامداري

تدبیر در ژنو، امید در بن‌بست اختر

منتشر شده در بی‌بی‌سی‌ فارسی

این روزها فعالان سیاسی منتقد حکومت ایران در ارزیابی عملکرد حسن روحانی مردد هستند. از یک سو شرایط سیاسی داخل کشور را می‌بینند که نه تنها نسبت به دوران احمدی‌نژاد تغییر جدی پیدا نکرده بلکه از برخی جهات بدتر هم شده‌است. برخورد با اقلیتهای قومی و مذهبی شدیدتر شده و موج اعدام‌ها و ترورها دوباره آغاز شده‌است. کنترل شدید مطبوعات کماکان ادامه دارد. اغلب محبوسین، کماکان در زندان و رهبران همچنان در حصرند، مدیریت‌های سیاسی و فرهنگی در دولت جدید هم عمدتا به افرادی واگذار شده که سابقه سیاسی و فرهنگی قابل دفاعی ندارند. خلاصه اینکه کارنامه عملکرد سیاسی و فرهنگی صد روز نخست دولت حسن روحانی، نقاط درخشان زیادی ندارد.اما از سوی دیگر عملکرد روحانی در دو حوزه اقتصاد و سیاست خارجی در مجموع قابل دفاع است. همین عدم توازن در عملکرد باعث شده مخالفان حکومت با تردید درباره عملکرد روحانی قصاوت کنند.

اصلی‌ترین دغدغه آنها این است که مبادا دولت روحانی پس از حصول توافق در موضوع هسته‌ای و کاهش فشارهای بین‌المللی، مسائل داخلی را فراموش کند و جامعه بین‌المللی هم وضعیت حقوق‌بشر و آزاد‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در ایران را قربانی توافق هسته‌ای کند. این تردید موجب نوعی انفعال در مخالفان شده‌است. تا جایی که در مذاکرات چند روز اخیر در ژنو که شاید مهم‌ترین مذاکرات ۵۰ سال اخیر ایران باشد اپوزیسیون حکومت ایران، ناظر منفعل تحولات بوده‌است. اما علت این عدم توازن در عملکرد روحانی چیست؟ به نظر می‌رسد این وضعیت ناشی از تحلیلی است که روحانی از موقعیت خود در ساختار قدرت ایران دارد.

تجربه نشان داده ساختار قدرت حاکم در ایران به گونه‌ای است که اگر بخواهد می‌تواند رئیس جمهور یعنی بالاترین مقام منتخب مردم را «بی‌قدرت» کند. یک رئیس جمهور بی‌قدرت ظاهرا مقام دوم کشور است اما عملا قدرت اجرای نظراتش را ندارد. بی‌قدرت کردن رئیس جمهور یک تصمیم نیست بلکه یک فرایند است. یعنی نیاز به مقدمات و اقداماتی دارد که زمان می‌برد. معمولا این فرایند از طریق متلاشی کردن تشکیلات و نهادهای سیاسی و مدنی حامی رئیس جمهور توسط قوه قضاییه و نهادهای امنیتی و نیز قطع ارتباط رئیس‌جمهور با بدنه اجتماعی حامی او از طریق کنترل رسانه‌ها و تهاجم تبلیغاتی به او آغاز شده و با محدود کردن اختیارات قانونی او توسط نهادهای دیگر به پایان می‌رسد. خاتمی از سال ۷۹ تا ۸۴ و احمدی‌نژاد از ۸۹ تا ۹۲ مثالهای خوبی از یک رئیس جمهور بی‌قدرت هستند. چه موقع ساختار قدرت تصمیم به بی‌قدرت کردن رئیس جمهور می‌گیرد؟ هر وقت احساس کند قدرت او در کنترل مطلق ساختار حاکم نیست.

روحانی بهتر از هر کسی می‌داند چقدر ساده ممکن است در ساختار قدرت ایران، «بی‌قدرت» شود و خوب هم می‌داند این فرایند از همان روز نخست ریاستش آغاز شده‌است. او برای اینکه این فرایند را متوقف کند به یک «دست‌آورد فوری» احتیاج دارد. این دست‌آورد حتی اگر تاثیر سریع یا جدی بر شرایط کشور نداشته باشد اعتبار سیاسی او و ارتباطش با مردمی که به او رای داده‌اند را برای مدتی تثبیت می‌کند. این سرمایه‌ای است که روحانی به شدت محتاج آن است. او فاقد سرمایه سیاسی ناشی از تشکیلات و احزاب حامی و یا سازماندهی موثر هواداران است، نظیر آنچه خاتمی و هاشمی داشتند. همچنین جذابیت‌های شخصی (نظیر آنچه خاتمی برای عده‌ای و احمدی‌نژاد برای عده دیگری داشت) را هم ندارد. او معمولی‌ترین رئیس جمهور دو دهه اخیر ایران است و بی‌قدرت کردن یک رئیس جمهور معمولی، کار سختی نیست.

آنچه این روزها در ایران می‌گذرد نشان می‌دهد روحانی این دست‌آورد فوری را در مذاکرات هسته‌ای جست‌وجو می‌کند. جایی که هم در آن توانایی شخصی دارد و هم از نظر اقتصادی برای دولت او مهم است. ظاهرا او ترجیح داده به جای آنکه انرژی خود را ابتدا صرف مسائل سیاست داخلی کند که می‌تواند موجب حساسیت ساختار قدرت حاکم شود، ابتدا به یک موفقیت سریع در مذاکرات هسته‌ای رسیده و از این طریق موقعیت سیاسی خود در داخل را تقویت کند.

روحانی می‌داند که موقعیت او در بین رای‌دهندگان دیروز و مطالبه‌گران امروز، شکننده و متزلزل است و به همین دلیل برای رسیدن به توافق با جامعه بین‌المللی شتاب دارد. تبعات اقتصادی تحریم‌ها که دولت را فلج کرده هم مزید بر علت شده‌است. اگر روحانی بتواند این موفقیت فوری و تبلیغاتی را در خارج کسب کند آنگاه وزن سیاسی او در داخل افزایش خواهد یافت و بهتر می‌تواند در سیاست داخلی مانور دهد.

البته این تحلیل مبتنی بر این فرض است که روحانی می‌داند که اگر می‌خواهد برای هشت سال رئیس جمهوری قدرتمند باشد به تشکیلات وسازماندهی سیاسی و بسیج نیروهای اجتماعی احتیاج دارد و برای این کار چاره‌ای جز نزدیکی به اصلاح‌طلبان نخواهد داشت. این فرضی است که مشاهدات تاییدش می‌کند. ضمن اینکه نقل قول اخیر از میرحسین موسوی مبنی بر حمایت از دولت احتمالا ناشی از همین نگاه بوده‌است.

در مجموع به نظر می‌رسد روحانی دست به یک قمار سیاسی زده‌است. او تمام قدرت سیاسی خود را که صرفا به واسطه رای مردم به دست آورده در مذاکرات هسته‌ای سرمایه‌گذاری کرده‌است. او حتی حاضر شده به قیمت جلب حمایت رهبری در این حوزه، خط قرمزهای او در حوزه سیاست داخلی را رعایت کند. اگر این قمار به نتیجه برسد و او از مذاکرات سربلند خارج شود آنگاه با دستی پرتر وارد عرصه دشوارتر سیاست داخلی خواهدشد. اما اگر مذاکرات به نتیجه نرسد عملا روحانی اولین رئیس جمهوری خواهد بود که در همان سال اول ریاستش با قدرت واقعی خداحافظی کرده‌است. زیرا هم اعتبار در قدرت را از دست داده هم اعتبار در جامعه را. با این وصف باید منتظر نشست و دید که آیا تدبیر در ژنو، امید گشایش در بن‌بست اختر را موجب خواهدشد.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: