Skip to content
8 نوامبر 2013 / نيما نامداري

بیماری دعوا بر سر مکاتب اقتصادی

به نظرم یکی از مهم‌ترین مشکلات مملکت ما در حوزه اقتصاد، غلبه نگاه مکتبی به علم اقتصاد است. به این معنا که مدام درگیر مکتب‌شناسی و نقد مکاتب اقتصادی هستیم. انرژی‌ها به جای اینکه صرف شناخت مسائل مشخص اقتصادی و پیدا کردن راهکارهای اجرایی ملموس بشود صرف بحث‌هایی می‌شود که اساسا ارزش افزوده‌ای برای جامعه ندارد. می‌فهمم که معرفت شناسی اقتصادی در یک حدی می‌تواند سوگیری‌های کلان اقتصادی را تحت تاثیر قرار دهد. ولی تا جایی که می‌دانم ادبیات انقادی درون دانش  اقتصاد و متکی به روش‌شناسی متعارف آن، به قدری غنی شده که  برای بهبود سوگیری‌ها نیازی به برگشتن به دعوای هابیل و قابیل در بدو خلقت عالم نیست.

در شماره ۳۱ مجله مهرنامه مطلب طولانی‌ای از دکتر یوسف اباذری منتشر شده که داستانش را می‌توانید اینجا بخوانید. به نظرم نفس این بحث نشانه همین بیماری است. از نظر من بخش مهمی از صحبتهای اباذری، در حوزه اقتصاد مهملاتی شیک و عمیق‌نما هستند. لفاظی‌های روشنفکرانه‌ای که متکی به ندیدن روندها و واقعیت‌های تاریخی است. همین نقد را به طرف مقابل هم دارم. صحبتهای دکتر موسی غنی‌نژاد هم به نظر من مشکلی از اقتصاد مملکت حل نمی‌‌‌کند و متکی به ساده‌سازی واقعیت پیچیده‌ بیرونی است. امثال اباذری و غنی‌نژاد درگیر این بحثها هستند به دلیل اینکه بی‌مشغله هستند. دغدغه ذهنی دارند اما مشغله واقعی ندارند. قرار نیست درباره چیزی تصمیم بگیرند قرار نیست به کسی برای عملکردشان پاسخگو باشند قرار نیست شکم جامعه‌ای را سیر کنند. متن زیاد خوانده‌اند ذهنی خلاق دارند ولی تعهدی برای حل مشکلی مشخص ندارند. این گونه روشنفکران ترجیح می‌دهند درباره فلسفه پدیده‌ها و موضوعات نظر بدهند به جای اینکه درگیر جزئیات خود موضوعات شوند. کار نمی‌‌کنند اما درباره فلسفه کار حرف می‌زنند. به عنوان نمونه توضیحات ذیل تیتر «کارافرین کیست» را در مقاله مفصل اباذری بخوانید تا بخندید، به هر حال این هم نگاهی است محصول ذهن خلاق روشنفکر بی‌مشغله. کار به جایی رسیده که اباذری چون اقتصاد متعارف  فاقد مکتب است آن را علم نمی‌داند!

 فکر میکنم ایران از معدود کشورهایی است که مجلات آن به جای بحث کردن درباره مسائل مشخص اقتصادی هنوز در حال بحث درباره ماهیت اقتصاد و اینکه علم اقتصاد خوب است یا بد،  هستند. قطعا بخشی از مشکل به فقر دانش اقتصادی در دانشگاه‌ها برمی‌گردد. همه می‌توانند درباره موضوعات کلی نظر بدهند اما صحبت کردن درباره موضوعات مشخص سخت است چون دانش مشخص می‌خواهد و نیز خطرناک است چون درست یا غلط بودن تحلیل‌ها و اظهارنظرهای مصداقی به زودی مشخص خواهدشد اما حرفهای کلی اساسا قابل قضاوت نیستند. بحث درباره معرفت‌شناسی اقتصادی نوعی سرگرمی رزونامه نگاران هم شده‌است  که با ایجاد دعواهای شخصی-ذهنی نوعی جذابیت «نود فردوسی‌پور-گونه» به مجلات خود بدهند. واقعا چه فایده‌ای دارد که آدم‌ها را ذیل این برچسبهای منسوخ مکتب اتریش و نهادگرا و اینها دسته‌بندی کنیم؟ 

یکی از اتفاقات خوب سالهای اخیر این است که نسلی از بچه‌های جوانی که اقتصاد خوانده‌اند در حال رشد و ورود به فضای سیاست گذاری در ایران هستند که نه تنها درگیر این دعواهای بی‌معنا نیستند که اساسا با آن ارتباط هم برقرار نمی‌کنند کمابیش همین وضعیت را در دوستان جوانی می‌بینم که جامعه‌شناسی می‌خوانند و اغلب دغدغه‌های ملموس در حوزه‌های مشخص دارند. این آدم را به آینده امیدوار می‌کند.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: