Skip to content
2 نوامبر 2013 / نيما نامداري

روزگار سپری شده سردار قالیباف

منتشر شده در بی‌بی‌‌سی فارسی

بعد از دو بار شکست خوردن در انتخابات ریاست جمهوری هر کسی به جای محمدباقر قالیباف بود به بازنشستگی سیاسی فکر می‌کرد. در اغلب کشورهای دنیا سیاستمدارانی که در چند انتخابات شکست می‌خورند به صورت خودبه‌خود از سطح اول سیاسی حذف شده و به اتاق‌های فکر و موسسات مشاوره‌ای منتقل می‌شوند. اما در ایران این رسم چندان معمول نیست. تجربه هم نشان داده در سیاست ایران همه چیز ممکن است و بازنشستگی معنایی ندارد. آنچه این روزها از عملکرد آقای شهردار می‌بینیم نشان می‌دهد اوهم قصد بازنشستگی سیاسی ندارد.

در حالی که دولت فعلی اولویت اصلی خود را بهبود وضعیت سیاست خارجی از طریق تعامل با امریکا قرار داده طبیعی است نصب تابلوهای تبلیغاتی علیه مذاکره با آمریکا هیچ معنایی جز مخالفت با سیاستهای دولت فعلی ندارد. کمی آشنایی با ساختار شهرداری تهران و نیز شیوه مدیریت قالیباف کافی است تا مطمئن باشیم که چنین اقدامی آن هم در این ابعاد گسترده صرفا با نظر شهردار تهران قابل انجام‌است. می‌شود حدس زد که این رفتار واکنشی به عملکرد حامیان دولت در ماه‌های گذشته‌است. روزهای اول پس از انتخابات، قالیباف خود را بی‌میل به ماندن در شهرداری و علاقمند به حضور در دولت نشان می‌داد.

گفته می‌شد که او تمایل دارد در یکی از پستهای معاونت اول، وزارت کشور و یا وزارت راه وشهرسازی با دولت همکاری کند. می‌‌شود حدس زد چرا روحانی با این پیشنهاد موافق نکرده‌است. احتمالا او ترجیح داده با حضور کسی که خود را در سطح رئیس‌جمهور می‌بیند و از هیچ فرصتی برای تحقق رویای ریاست دولت دریع نمی‌کند یکدستی دولت خود را به هم نزند.  قالیباف هنگامی که احساس کرد شانسی برای عضویت در کابینه ندارد تصمیم گرفت دست‌کم شهرداری را حفظ کند. باز هم برخلاف انتظار او حامیان دولت نه تنها با او همراهی نکردند بلکه هر چه در توان داشتند انجام دادند تا شهردار را عوض کنند. در حالی‌که قالیباف و حامیانش در شورای شهر پذیرفته بودند که ریاست شورا را به اصلاح‌طلبان بدهند تا در مقابل قالیباف شهردار بماند طرف مقابل که از رای خود در شورا مطمئن بود حاضر به هیچ گونه توافقی نشد. اما یک اشتباه تشکیلاتی باعث شد قالیباف، ناپلئونی شهردار تهران بماند. حالا هم با اینکه حدود دو ماه از تشکیل کابینه جدید گذشته، شهردار را به جلسات دولت دعوت نکرده‌اند.

ظاهرا قالیباف تصمیم گرفته همان راهی را برود که در دوران محمود احمدی‌نژاد رفت، رقابت با رئیس‌جمهور وقت و بازی کردن نقش رئیس‌جمهور سایه. شکی نیست که دولت احمدی‌نژاد هیچ فرصتی برای محدود کردن قالیباف را از دست نمی‌داد اما واقعیت آن است که قالیباف نیز متقابلا از هر فرصتی برای حمله تبلیغاتی به احمدی‌نژاد استفاده می‌کرد. آن زمان می‌شد این رفتار را با این تحلیل توجیه کرد که هر دو نفر به فکر دور بعد ریاست جمهوری هستند اما اکنون چه؟ آیا قالیباف هنوز هم به فکر ریاست‌جمهوری است؟ قرائن نشان می‌دهند پاسخ این سوال مثبت است. اما به نظر می رسد به دلایل زیر او شانسی برای ریاست جمهوری ندارد:

۱- کسی که دو بار در یک انتخابات باخته، معمولا دیگر توان بازسازی اعتماد به نفس سیاسی در هواداران خود را ندارد. مردم ترجیح می‌دهند به کسی رای بدهند که احتمال می‌دهند رای می‌آورد.

۲- قالیباف تحلیل غلطی از چیدمان گروه‌های اجتماعی در ایران دارد. او متوجه نیست در جامعه چهل تکه شده ایران، کسی نمی‌تواند منتخب و مقبول همه گروه‌های اجتماعی باشد. سیاست‌مدار ناچار به انتخاب است و تنها می‌تواند برخی گروه‌های اجتماعی را نمایندگی کند. دوران فراجناحی بودن گذشته‌است. هر چه از سالهای اول انقلاب و دوران جنگ دورتر می‌شویم‌ ساختار جامعه ایران از یک توده همگن بیشتر دور شده و به مجوعه‌ای از گروه‌های ناهمگن نزدیک‌تر می‌شود. هاشمی رفسنجانی هم که سالها نماد سیاست توده‌‌گرا و فراجناحی بود اکنون ناچار به انتخاب شده و به بخش‌هایی از جامعه نزدیک‌تر و از بخشهایی دور شده‌است. مشکل قالیباف این بوده و هست که هیچ گروه اجتماعی مشخصی را نمایندگی نمی‌کند.

۳- قالیباف انتخاب اول کسی نیست. زیگزاگهای سیاسی و تلاش او برای حرکت بر روی شکاف‌ها عملا باعث شده او در هیچ بخشی از جامعه هواداران وفادار نداشته باشد. او همیشه گزینه خوبی برای گروه‌هایی از جامعه است که کاندیدای اصلی آنها به هر دلیلی در انتخابات حاضر نیست اما گزینه اول و اصلی هیچ گروهی نیست. به همین دلیل است که در انتخابات اخیر هم تا زمانی که تب انتخابات داغ نشده و شکاف‌ها فعال نشده بود رای او بد نبود ولی به محض داغ شدن فضا و جدی شدن شکاف‌ها آرای او به سمت روحانی (و اندکی ولایتی و جلیلی) ریزش کرد. سیاست‌مدار باید بتواند پیام‌های مشخصی به برخی از گروه‌های جامعه بدهد تا آنها بدانند تنها او است که آنها را در قدرت نمایندگی می‌کند. طبعا هر قدر این گروه‌ها بزرگ‌تر باشند شانس سیاستمدار در انتخابات بیشتر است.

۴- سیاست‌مدار باید اصول داشته و «جوگیر» نشود. مردم بر خلاف آنچه بسیاری فکر می‌کنند حافظه خوبی دارند. در مناظره آخر قبل از انتخابات اخیر، در یک صحنه کلیدی قالیباف تلاش کرد روحانی را به عنوان کسی نشان دهد که به شعارهای اصلاح‌طلبانه اعتقاد ندارد و از موضع اصلاح‌طلبانه به روحانی حمله کرد. واکنش روحانی به قدری خوب بود که نه تنها حمله قالیباف را بی‌اثر کرد بلکه او را در وضعیت تدافعی قرار داد. پنج دقیقه بعد در همین مناظره قالیباف این بار در کنار سعید جلیلی و این بار از موضع اصولگرایانه به ولایتی حمله کرد که چرا در زمان جنگ با اروپایی‌ها مذاکره می‌کرده و قهوه می‌خورده‌است. این نشان از عملکرد سیاست‌مداری است که فاقد اصول مشخص بوده و تحت تاثیر فضا موضع‌گیری می‌کند. مردم این را می‌فهمند و به آن آدم اعتماد نمی‌کنند.

۵- قالیباف تیم خوبی ندارد. در هر دو دوره‌ای که قالیباف نامزد ریاست جمهوری بوده هیچ نامزدی به قدر او امکانات مالی و رسانه‌ای نداشته‌ اما از این امکانات به بدترین شکل ممکن استفاده شده‌است. تیم او معمولا از کسانی تشکیل می‌شود که به دلیل موقعیتها و امکانات دور او جمع شده‌اند. آدم‌هایی که بیشتر از آنکه هوادار و همدل باشند کارمند هستند. او خوب می‌تواند افراد را قانع کند، جذابیت شخصی دارد، ولی توانایی کادرسازی ندارد. نیروهای پیرامونش آدم‌های عمدتا متوسطی هستند که یا همشهری و فامیل او هستند یا از دوران مسئولیت‌های پیشین زیردست او بوده‌اند. قالیباف که در دو سال اول تعداد قابل توجهی از مدیران اصلاح‌طلب یا تکنوکرات‌های غیرسیاسی را جذب شهرداری کرده بود کمی که در موقعیت خود تثبیت شد همه آنها را جارو کرد و مدیران گوش به فرمان یا به قول خودش آدم‌هایی که کف خیابانی باشند را ترجیح داد.

با این اوصاف اگر قالیباف به دنبال ادامه شیوه‌ای باشد که در هشت سال دوران احمدی‌نژاد دنبال کرد قطعا اشتباهی است که نه تنها او را به جایی نمی‌رساند بلکه شهرداری تهران را هم دچار مشکلات جدی خواهدکرد. ای کاش کسی آقای شهردار را متوجه کند که گاهی آدم باید به همین که هست قناعت کند چون بیشتر ممکن نیست.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: