Skip to content
28 اکتبر 2013 / نيما نامداري

حکومت اسلامی نتیجه می‌دهد اپوزیسیون اسلامی؟

فرزندان موسوی و رهنورد به ملاقات پدر و مادر محصور رفته‌اند. بین یکی از فرزندان و یکی از نگهبانان درگیری پیش آمده و کار به گاز گرفتن کشیده‌‌شده‌است. طبیعی است که باید به ظلم اعتراض کرد. اما شیوه اعتراض بسیاری از منتقدین جدیدالتاسیس جمهوری اسلامی به گونه‌ای است که انگار اتفاقی که رخ داده بی‌سابقه و بی‌نظیر بوده‌است. به مطالب سایتهای جرس و کلمه نگاه کنید. شخصا وقتی این مطالب را می‌خوانم ناراحت می‌شوم. به دلیل اینکه احساس می‌‌کنم نویسندگان آنها ظلم‌های قبلی را ندیده می‌گیرند و طوری حرف می‌زنند که انگار اتفاق فجیعی رخ داده که سابقه نداشته‌است. واضح است که مساله من شیوه تنظیم یک خبر و ویرایش یک گزارش نیست. نقد من به ذهنیت خوابیده در پشت متن است.

واقعیت آن است که بخش مهمی از جامعه ایران هنوز دهه ۶۰ را فراموش نکرده‌ و تصور می‌کند اتفاقات این سالها در قبال ظلم و ستم و بی‌رحمی و بی‌پناهی آن سالها واقعا شوخی است. احتمالا خواننده قدیمی این وبلاگ می‌داند که خانواده من هم در مرداد ۶۷ قربانی داده هم در خرداد ۸۸، به عنوان یک آدم احتمالا بی‌طرف می‌گویم واقعا این اتفاقات در برابردهه ۶۰ هیچ محسوب می‌شود. معنای حرف من این نیست که نباید به ظلم اعتراض کرد، اصولا ظلم بد و ظلم بدتر نداریم، اما این را همه باید رعایت کنند. تیتر زده‌اند «سیلی به صورت دختران نخست‌وزیر امام»!  واقعا یعنی چه؟ در سالهای اخیر فضایی ایجاد شده که بسیاری از موثرین و مسببین فضای دهه ۶۰، کسانی که نقش کلیدی در ایجاد و تداوم پارادایم سیاسی حاکم بر ایران در سالهای ۶۰ داشته‌اند در موضع اپوزیسیون قرار گرفته‌اند. آن چیزی که من می‌بینم عمده بازماندگان دهه ۶۰ ترجیح داده‌اند زخمهای کهنه را نیشتر نزنند و از ورود این منتقدین جدید به صف مخالفان استقبال کرده‌اند. ولی آیا طرف مقابل هم همین برخورد را دارد؟ با گذشته خود برخورد انتقادی می‌کند؟ یا اینکه قضایای این سالها را انحرافی از مسیر انقلاب می‌داند و خواهان بازگشت به دهه ۶۰ است؟ طبعا مخاطب من کسانی نیستند که درون کشور بوده و در معرض فشار هستند.

می‌دانم که عده‌ای خواهند گفت این دوگانه دهه ۶۰ و دهه ۸۰ واقعی نیست یا نباید به آن دامن زد. اما آنچه که من می‌بینم  این تعارض واقعی است و در دل خیلی از قربانیان و هزینه داده‌های دهه ۶۰ هنوز زخم‌هایی هست که کسی نگران التیام‌شان نیست. به هر حال آنها هم آدم‌های این مملکت هستند. تعدادشان هم کم نیست و از نظر اخلاقی هم سزاوارتر برای تکریم هستند. چون هزینه بیشتری داده‌اند. بحثم این نیست که دعواهای قدیمی را زنده کنیم اما حواسمان باشد در فضای پر از سوتفاهم فعلی خیلی زخم‌ها هنوز دردناک است. سکوت به معنای فراموشی نیست. دقیقا نمی‌دانم چه باید کرد ولی مطمئنم نیاز به گفت‌وگوهای انتقادی شدید و دردناک داریم.

پ.ن: این موضوع را شادی صدر البته با نگاه دیگری اشاره کرده، باس امیرانتظام به عیادت آیت‌الله محمدی گیلانی رفته و گفته‌است که :«انتقام جویی نه تنها در تضاد با منافع ملی است که دوباره جامعه را از پویش و رشد و تکاپو باز می دارد و به دور باطل خشونت انتقام می انجامد.» شادی صدر از این کار امیر انتظام انتقاد کرده و گفته است که : «زخمهای جامعه ايران، بايد يک بار کاملا باز شوند و به درستی و آن طور که درخور است، ضدعفونی شده و دوباره بسته شوند. وگرنه، اگر راه شما، که مستلزم بسته ماندن زخمهای چرکين است را پيش بگيريم، اين زخمها، جايی ديگر، وقتی اصلا منتظر نيستيم، سرباز می کنند و خشونتی که همه مان از آن هراس داريم، دوباره تکرار خواهد شد.»

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: