Skip to content
20 اکتبر 2013 / نيما نامداري

شکایت از تجاوز هدفون به گوش

بزرگترین عیب موسیقی این است که به آدم کمک می‌کند از تنهایی خودش لذت ببرد و  او را در این تنهایی منفعل رها می‌کند. برای آدم افسرده گوش کردن آهنگ مثل سم است. آنها که افسردگی شدید را تجربه کرده‌اند می‌فهمند چه می‌گویم، وقتی هدفون را در گوشت می‌گذاری عملا خودت را ایزوله‌ می‌کنی. دیواری دور خودت می‌کشی و از جداافتادگی خودت از بقیه آدم‌ها لذت می‌بری. در خیابان راه می‌روی در ماشین نشسته‌ای در صف ایستاده‌ای  در ازدحام به جمعیت تنه می‌زنی اما در همه این موقعیتها تنها هستی و موسیقی به تو کمک می‌کند از این تنهایی مخرب لذت هم ببری. این لذت بردت از تنهایی، ابتدا یک مکانیزم دفاعی در برابر افسردگی است اما به مرور تبدیل به وضعیتی پایدار می‌شود که تو و افسردگی را به هم عادت می‌دهد. به مرور تو تبدیل به بیماری می‌شوی که از بیماری‌ات لذت می‌بری و نه تنها به دنبال درمانش نمی‌روی بلکه به آن افتخار هم می‌کنی.

عیب دیگر موسیقی این است که مثل یک سیگنال حامل (Carrier) عمل می‌کند. یعنی هر آهنگ آشنا مجموعه‌ای تصاویر و احساسات و خاطرات را برای همیشه با خودش همراه دارد. زمان و مکان و هوا و آدم‌ها و همه چیزهایی که موقعیت اولین شنیدن (یا برای مدتی مکرر شنیدن) آن آهنگ را شکل می‌داده‌اند سوار آن آهنگ می‌شوند و تو هر بار که آن  را بشنوی مجموعه‌ای از تصاویر و خاطرات در دلت دانلود می‌شود. هیچ چیز بدتر از ترانه نمی‌تواند آدم را به گذشته بچسباند و چه کسی شک دارد چسبیدن به خاطرات و تصاویر گذشته چه مصیبت دردناک و ویرانگری است!

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: