Skip to content
30 سپتامبر 2013 / نيما نامداري

نقدی بر سرمقاله محمد قوچانی در هفته‌نامه آسمان

محمد قوچانی، مقاله‌ نویس خوبی است. نثر روانی دارد و به خوبی می‌تواند اطلاعات تاریخی و نقل قولها و اخبار سیاسی را در قالب روایتی روان و خوش‌خوان بسته‌بندی کرده و به عنوان یک محصول رسانه‌ای جذاب به مخاطب تحویل دهد. طبیعی است که این بسته‌بندی رسانه‌ای موجب می شود بسیاری از جزئیات مهم و پیچیدگی‌های واقعی پدیده‌های سیاسی قربانی جذابیت و خوش‌خوانی روایت شوند. شخصا این کار را نه تنها بد نمی‌دانم بلکه آن را برای ژورنالیزم حرفه‌ای ضروری می‌دانم.

اما وقتی قوچانی از موضع روزنامه نگار خارج شده و در موضع یک رهبر سیاسی نشسته و استراتژی و برنامه سیاسی تدوین می‌کند دیگر از آن مهارت و توانایی مقاله‌نویسی خبری نیست. نمونه‌اش سرمقاله‌‌ای است که برای شماره ۶۱ هفته نامه اسمان (۶مهر ۹۲) نوشته‌است. این مقاله با تحسین شدید روحانی برای عملکردش او را با اصلاح‌طلبان مقایسه می‌کند و معتقد است که اصلاح طلبان با تندروی باعث شدند که حاکمیت دوگانه در کشور ایجاد شود اما روحانی این کار را نمیکند و به همین دلیل است که موفق است. من نه چندان با عملکرد اصلاح‌طلبان در زمانی که در دولت بودند موافقم و نه با دفاع از عملکرد روحانی مخالفتی دارم اما این سرمقاله از نظر شیوه تحلیل اشتباهات و بی‌انصافی‌های جدی دارد، از جمله:

۱- قوچانی در قضاوت در باره عملکرد اصلاح‌طلبان در دو دهه اخیر بی‌انصاف است. قوچانی طوری حرف می‌زند انگار هر چه که در این سالها بر سر مملکت آمده ناشی از عملکرد اصلاح طلبان است که به دنبال حاکمیت دوگانه بوده‌اند. انگار دستور کار اصلاح‌طلبان در سال ۷۶ این بود که چاقو بردارند و حاکمیت رو دو قاچ کنند! این نوع نگاه به سیاست که نقش دیگر بازیگران را نادیده می‌گیرد باعث می‌شود تفاوت میان «کنش» و «واکنش» از بین برود یعنی معلوم نباشد چه کسی در ایجاد شرایط سالهای گذشته فاعلیت داشته و چه کسی واکنش نشان داده‌است. به همین دلیل قوچانی فراموش می‌کند که ترکیب کابینه سال ۷۶ خاتمی بسیار معتدل‌تر از کابینه فعلی روحانی است و فراموش می‌کند که خاتمی در دوره اول دولتش تا جایی که ممکن بود به قدرت امتیاز می‌داد و به همین دلیل تحت فشار شدید رسانه‌هایی بود که  همان وقت از او به دلیل محافظه‌کاری انتقاد می‌کردند. با توجه به اینکه قوچانی آن موقع در همان روزنامه‌ها کار می‌کرد بعید است فراموش کرده باشد که این اصلاح طلبان  نبودند که دنبال حاکمیت دوگانه بودند بلکه برخورد حکومت با آنها بود که آنها را به خروج از حاکمیت سوق می‌داد. طرف مقابل آنها را در شرایطی قرار داد که حق انتخابی نداشتند یا باید در حکومت می‌ماندند و به تلاش برای تاثرگذاری ادامه می‌دادند یا استعفا می‌دادند و بیرون می‌آمدند. به همین دلیل هم  افرادی نظیر عباس عبدی که معتقد بودند باید از حاکمیت خارج شد در آن زمان برچسب تندرو می‌خوردند نه معتدل!

۲- قوچانی، روحانی را با خاتمی مقایسه می‌کند بی آنکه توجه کند آنها در شرایط مختلفی بر سر کار آمدند. انعطاف‌پذیری امروز حاکمیت  بیشتر از انکه نتیجه نظریه‌ای محیر العقول به نام «اعتدال» و رفتار سیاسی روحانی باشد محصول مستقیم شرایط روز است. اگر تحریم و خزانه خالی و فشار سیاسی ناشی از بندها و حصرها نبود، اگر نگرانی بقای قدرت نبود، اگر هزینه‌ها تا این حد زیاد نشده بود آیا واقعا به روحانی اجازه مذاکره با اوباما داده می‌شد؟ بعید می‌دانم. من نمی‌خواهم نقاط مثبت کاراکتر سیاسی روحانی را انکار کنم اما این تمایزها اصلا در حدی نیست که این نرمش به اصطلاح قهرمانانه را توجیه کند. ۴ سال پیش امثال من و آقای قوچانی همین استدلال را به نفع کروبی می‌کردیم که می‌تواند درون حاکمیت چانه‌زنی کند و عده‌ای هم درحمایت از موسوی می‌گفتند که نیروهای اصولگرا و سپاه او را تحمل می‌کنند، اما نتیجه چه شد؟ آیا روحانی در ۷۶ یا ۸۴ یا در ۸۸ می‌توانست همینی باشد که هست؟

۳- نوع نگاه قوچانی طوری است که نه تنها مقصران ایجاد شرایط فعلی را تبرئه می‌کند بلکه به آنها مدال افتخار هم می‌دهد که رفتار عقلانی و طبیعی کرده‌‌اند و این ما منتقدان‌شان بوده‌ایم که به جای اینکه سکوت و مدارا کنیم با مخالفتها و نقدهای‌مان باعث شده‌ایم مثل هر قدرت معقول دیگری ما را سرکوب کند، او می‌گوید:

«بزرگ‌ترين اشتباه استراتژيك اصلاح‌طلبان در دهه‌ي گذشته طرح نظريه‌ي حاكميت دوگانه بود و بزرگ‌ترين برنامه استراتژيك اعتدال‌گرايان در دهه‌ي آينده طرح نظريه حاكميت يگانه است. در علم سياست حاكميت مفهومي يكپارچه، يكسره و يكدست است. از نظريه‌ي دولت مدرن توماس هابز كه حاكميت را به صورت لوياتان مي‌بيند تا نظريه‌ي الهيات سياسي كارل اشميت هيچ‌كسي حاكميت دوپاره را حاكميت نمي‌داند. دوگانگي در حاكميت نقض غرض است كه به اضمحلال حاكميت و نظام تصميم‌گيري منتهي مي‌شود. چراكه به قول كارل اشميت حاكميت، تصميم‌گيري (اعمال قدرت) در شرايط استثنايي است. رقابت در عرصه سياسي مقدمه‌اي بر تشكيل حاكميت است و هنگام تشكيل حاكميت بايد رقابت را وانهاد و به اجماع‌‌سازي پرداخت.»

با این تحلیل هر قدرت موجودی، هر قدر دردناک و هر قدر خشن و ناکارآمد را به صرف  موجود بودن می‌توان توجیه کرد! این ارجاع بی‌دلیل به چند اسم دهان پرکن (هابز و اشمیت و …) هم روشی قدیمی برای مرعوب کردن تحلیلی مخاطب شده‌است.

۴- قوچانی به قدری ذوق‌زده است و برای تمجید از روحانی عجله دارد که برحی حرف‌هایش نیازی به نقد ندارد صرفا با نگاهی به اخبار و تیتر روزنامه‌ها می‌شود اغراق و توهم را در آنها پیدا کرد:

«اكنون به معناي واقعي كلمه همه‌ي اجزاي حاكميت يگانه و يكپارچه شده‌‌‌اند و تندروها به حاشيه رانده شده‌اند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عنوان نهادي كه در جنگ ايران با عراق از ميهن دفاع جانانه‌اي كرد و در انتخابات دوم خرداد 1376 در شهرك شهيد محلاتي – محل زندگي فرماندهان و سرداران سپاه – بيش از 70 درصد راي‌دهندگان به سيدمحمد خاتمي راي دادند،‌ در جايگاه واقعي و ملي خود قرار گرفته و پشتيبان دولت منتخب ملت است. همين موقعيت بي‌نظير است كه به روحاني اين اقتدار را مي‌دهد كه پشت تريبون سازمان ملل بگويد از ايران يك صداي واحد به گوش مي‌رسد و در ادامه بپرسد چرا از آمريكا چند صدا به گوش مي‌آيد؟ آيا آمريكا دچار حاكميت دوگانه شده است؟ و همين موقعيت بي‌نظير است كه به روحاني اين افتخار را مي‌دهد كه براي اولين بار در دهه‌ي اخير پيوند استراتژيك اسرائيل و آمريكا را متزلزل سازد و عرب‌ها و روس‌ها را نگران كند.»

فرض کنید کسی شما را مجبور کند علیرغم میل باطنی  خود به درون استخری بپرید که آب در آن یخ‌ بسته‌است. شما مدام تلاش و تقلا می‌کنید که بیرون بیایید ولی آن آدم اجازه نمی‌دهد از آب یخ بیرون بیایید. بعد آدم‌های دیگری پیدا می‌شوند و به آن طرف هشدار می‌دهند که این بابا (یعنی ما) دارد می‌میرد و این خیلی بد است چون کار به پلیس و دادگاه می‌کشد. طرف می‌ترسد و دمای آب را افزایش می‌دهد که دست کم یخ نباشد و شما نمیرید، در این صورت واکنش شما چیست؟ می‌گویید چقدر هوا داغ است؟ چقدر خوب شد که این آدم مهربان ما را درون آب یخ انداخت و اگر این کار را نمی‌کرد ما نمی‌فهمیدیم آب یخ می‌تواند آدم را بکشد؟ قطعا نه! شما تعامل می‌کنید و تلاش می‌کنید طرف از خر شیطان پیدا شده تا اوضاع به تدریج بهتر شود، این حق و البته مصلحت شما است اما داستانی که بر شما رفته و نقش آن آدم را هم فراموش نمی‌کنید و بی‌حهت به خودتان نمی‌قبولانید که هر کاری که امروز می‌شود کرد بهترین کاری است که از اول باید می‌کردیم. اما این کاری است که قوچانی می‌کند.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: