Skip to content
25 سپتامبر 2013 / نيما نامداري

جامعه خالص: جامعه نازا

ما معمولا وقتی می‌خواهیم از محدودیت‌ها و فشارهایی که برای اقلیتهای قومی و مذهبی در ایران وجود دارد انتقاد کنیم معمولا از زاویه حقوقی و اینکه این اقلیتها حقوق برابر با بقیه دارند از آنها دفاع می‌کنیم. این زاویه درستی است اما یک نکته دیگر هم وجود دارد.

بلایی که حکومت ایران و البته با همراهی بخش مهمی از جامعه بر سر اقلیتها (به خصوص اقلیتهای مذهبی) آورده عملا باعث شده بخش عمده این افراد از ایران مهاجرت کنند و اندک باقی‌مانده‌ها هم با حداقل کردن روابط خود، نوعی ایزولگی خودخواسته را انتخاب کنند. پدرم می‌گوید در همدان ۵۰ سال پیش بیش از ۱۵ هزار یهودی ساکن بوده (شاید یک سوم جمعیت شهر) اما اخیرا شنیدم کل یهودی‌های ساکن همدان ۱۲ نفر هستند.

این بلایی که ما بر سر اقلیتها آوردیم نه تنها غیر اخلاقی است بلکه به فرهنگ اکثریت هم لطمه جدی می‌زند. جامعه برای اینکه یاد بگیرد بده و بستان فرهنگی داشته باشد برای اینکه انعطاف و مدارا و تعامل را یاد بگیرد احتیاح به تنوع دارد. آدم‌هایی که در یک جامعه خالص و یکدست زندگی می‌کنند بعید است مهارتهای لازم برای تعامل را یادبگیرند. در چنین جامعه‌ای که سایش میان موزاییک‌های قومی و مذهبی (یعنی گروه‌های با سبک زندگی و اعتقادات از بیخ و بن متفاوت) وجود ندارد کسی سازش را یاد نمی‌گیرد و فرهنگی که در آن سازش وجود ندارد متصلب‌تر از آن می‌شود که زایشی داشته باشد. ما به وجود اقلیتها در جامعه احتیاج داریم وگرنه در همین غاری می‌مانیم که قرنها است در آن زیست می‌کنیم.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: