Skip to content
13 آوریل 2013 / نيما نامداري

پرسش اول: وضعيت امروز اصلاح‌‌طلبان چگونه‌است؟

 فكر مي‌كنم اولين سوالي كه بايد به آن پاسخ بدهيم اين است كه الان كجا هستيم؟ پاسخ افراد مختلف به اين سوال يكسان نيست زيرا پيش‌قضاوتها، مشاهدات و اولويت‌هاي افراد يكسان نيست. من در مجموع خوش‌بين نيستم به اين دلايل:

1- تشكيلات نداريم. سازمان‌ها و گروه‌هاي سياسي اصلاح‌طلب فروپاشيده‌اند، حتي محافل و جمع‌هاي غيررسمي هم از بين رفته‌اند. سركوب شديد دليل اصلي اين وضعيت است. حاكميت به هر گونه دور هم جمع شدن آدم‌ها حساس شده و با شدت و خشونت آن را سركوب مي‌كند. مهاجرت‌ها و بريدن‌ها و نااميدي‌ها هم مزيد برعلت شده‌‌است.

2- سرمايه اجتماعي اصلاح‌طلبان كاهش پيدا كرده‌است. تغيير مواضع مكرر آدم‌ها و جريان‌ها خيلي‌ها را بي‌اعتماد كرده‌است. وقتي نيروهاي اصلي در مورد خيلي رفتارها و تناقضها توجيه نيستند چه انتظاري مي‌توان از جامعه داشت؟ مهم‌ترين آن بحث تقلب در انتخابات است، اگر چهار سال پيش تقلبي در ابعاد 15 يا 20 ميليون راي انجام شده چطور مي‌شود الان به شركت در انتخاباتي با همان دست‌اندركاران و همان ضوابط و همان سياستها فكر كرد؟ اعترافها و مهاجرت‌ها و برخي مسائل ديگر هم در ايجاد بي‌اعتمادي به اصلاح‌طلبان نقش داشته‌است.

3- اصلاح‌طلبي دچار بحران مسئوليت‌پذيري شده‌اند. بسياري از اصلاح طلبان شناخته شده در جمع‌هاي خصوصي در تقلبي در آن ابعاد كه نتايج تغيير كند ترديد ميكنند اما به دليل مسئوليت اخلاقي در قبال موسوي و كروبي حاضر به علني كردن آن نيستند. آنها توجه نمي‌كنند كه آنها در قبال جامعه و هواداران هم مسئوليت اخلاقي دارند. اين مسئوليت شايد حتي بيشتر از مسئوليت آنها درقبال كسي است كه هنوز انتخابات به پايان نرسيده، بدون آنكه با كسي مشورت كند خود را رئيس‌جمهور ايران ناميد. مسئوليت‌پذيري در قبال سرنوشت مملكت هم مطرح است. كنار نشستن و لذت بردن از اينكه متحدان سابق به جان هم افتاده‌اند (وقتي يقين داريم كه اين مسير منجر به بهبود شرايط نمي‌شود) كار مسئولانه‌اي نيست. اما براي مشاركت سياسي يا بايد تكليف خود را با مساله تقلب روشن كنيم يا اينكه چند سالي صبر كنيم تا موضوع مشمول مرور زمان شود. دقت كنيد من تحريم را هم نوعي مشاركت سياسي مي‌دانم به شرط آنكه به صورت منسجم و اثرگذار در وضعيت كشور باشد. اينكه ما بگوييم در انتخابات شركت نمي‌كنيم و نهايتا كاهش محسوسي هم در مشاركت مردم در انتخابات ايجاد نشود، اين تحريم نيست انفعال سياسي است و آن‌گاه بايد به پايگاه اجتماعي خود توضيح دهيم كه چرا در شرايطي كه مملكت به قهقرا مي‌رود اين شيوه منفعلانه را برگزيده‌ايم.

4-اصلاح‌طلبان، گفتمان خود را از دست داده‌اند ولي مبارزه بي گفتمان ممكن نيست. منظور من از گفتمان، شعار يا برنامه سياسي نيست بلكه مجموعه‌اي از اصول  كلي است كه در يك فرايند ديالكتيكي عملا و نظرا به مرور تكامل مي‌يابند يا حذف مي‌شوند. آنچه گفتمان را به جلو مي‌برد از يك سو نقدها و گفت‌وگوهاي حول اين اصول و از سوي ديگر واقعيت سياسي موجود است. گفتمان سياسي محصول تصميم چند نفر يا نتيجه يك نشست و سمينار نيست. بلكه زاييده فضايي سياسي است كه با طرح چند سوال مشخص شكل گرفته و با تلاش براي پاسخ دادن به اين سوالات و نقد مستمر آنها تداوم مي‌يابد. تا سال 88 گفتمان اطلاح‌طلبي خاتميستي در ميان اصلاح‌طلبان با فراز و فرودهايي دست بالا را داشت. گفتماني كه حول مشاركت سياسي پارلمانتاريستي، توسعه نهادهاي مدني، فشار رسانه‌اي و نوسازي ارزشهاي سنتي با تمركز بر جذب طبقه متوسط شهري شكل گرفته بود. اما در انتخابات 88 بخش عمده‌اي از اصلاح‌طلبان از ميان دو كانديدا كه يكي گفتمان اصلاح‌ط‌لبي را با لكنت نمايندگي مي‌كرد اما راي‌ نداشت (كروبي) و ديگري كه گفتمان روشني را نمايندگي نمي‌كرد اما راي داشت (موسوي) دومي را برگزيدند. به عبارت بهتر گفتمان اصلاح‌ط‌لبي قرباني راي‌اوري شد و در نهايت راي هم آورده نشد. در 4 سال گذشته گفتمان جايگزيني شكل نگرفته و عملا زمان به سكوت و حيرت و ملاقات زندانيان و تعزيت جان‌باختگان گذشته‌است. شرايط سركوب بعد انتخابات هم موجب مرگ قطعي گفتمان اصلاحات خاتميستي شد.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: