Skip to content
9 اوت 2012 / نيما نامداري

از رنجي كه مي‌بريم *

شخصا بدتر از اين شرايط براي شركتهاي خصوصي سراغ ندارم. نمي‌خواهم بگويم همه شركتها، ولي در هر صنعتي كه من سراغ دارم و هر شركتي كه مي‌شناسم اوضاع بحراني‌تر از آني است كه فكرش را بكنيد. مثالش خود ما: مجموع طلب‌هاي‌ ما از بخش دولتي تقريبا دو برابر بدهي‌هاي ما است. همين چند روز پيش تازه موفق شديم حقوق و طلبهاي اسفند پارسال را پرداخت كنيم. يعني در ازاي كاري كه يچه‌ها در سال 91 كرده‌اند هنوز پرداختي نداشته‌ايم.

اين وضعيت شركتي است كه 15 سال سابقه دارد و تقريبا معتبرترين شركت مشاور فناوري اطلاعات كشور است. تعداد و ارزش پروژه‌هاي مشاوره‌اي كه ما انجام داده‌ايم با اختلاف زياد، بيشتر از تمام رقبا است. تنها شركتي هستيم كه صرفا كار مشاوره فناوري اطلاعات مي‌كنيم و غير از ما تنها دو شركت معتبر خصوصي در اين حوزه فعال هستند بقيه همه دولتي هستند.

كارفرماهاي دولتي‌ (كه تقريبا همه كارفرماهاي ما را شامل مي‌شوند) خيلي راحت پول‌ها را نمي‌دهند نه كه فكر كنيد عددها درشت باشد: ما طلب 15 ميليون تومني داريم از وزارت اقتصاد كه الان يك سال و نيم است نمي‌دهد، وزارت نيرو تقريبا يك سوم پول پروژه‌اي كه 10 ماه پيش تمام شده، نتايجش تاييد شده، حتي مفاصاحساب تامين اجتماعي هم گرفته شده را نمي‌دهد. تا چند ماه پيش خيلي راحت مي‌گفتند بودجه نداريم  بماند براي سال بعد، اول امسال كه شد دعواي دولت و مجلس باعث شد دو ماه مملكت قانون بودجه نداشته باشد و همه چيز بخوابد حدود يك ماه پيش گفتند بودجه 91 آمده خوشحال شديم كه بالاخره اين پول مي‌آيد و بخشي از حقوق بچه‌ها را مي‌دهيم هفته پيش خبر آمد رئيس‌جمهور دستور داده رديفهاي بودجه‌اي اعتبارات عمراني سال 91 پراخت نشود. خيلي راحت گور پدر قرارداد و تعهد و قانون و …

عين همين حرف را يك وزارت‌خانه ديگر مي‌گويد: از بالا دستور داده‌اند فعلا غير از پرداختهاي ضروري، هيچ پراختي نداشته باشيد. ضروري هم تعريفش معلوم است: هزينه‌هاي جاري دستگاه! از آن طرف مي‌خوانيم در حالي كه به فرموده، اقتصاد مقاومتي در دستور كار است احمدي‌نژاد كمپين انتخاباتي 170 هزار ميليارد توماني خود را استارت زده‌است. يعني نزديك به 5 برابر بودجه عمراني در بودجه امسال را بدون حتي يك خط مجوز قانوني، به دستيار ويژه‌اش (محرابيان) سپرده كه خرج كند.

تعداد پرسنل ما الان تقريبا يك چهارم دو سه سال پيش شده‌است. تعداد و ارزش پروژه‌ها هم تقريبا در همين حدود كاهش داشته‌است. اين وضع ما است كه تازه بيشتر از همه رقبا در اين حوزه پروژه گرفته‌ايم. آدم واقعا شرمنده همكاران مي‌شود بچه‌هايي كه اغلب‌شان باسواد و باهوش و در كار خود خبره هستند. لطف مي‌كنند و كمتر به روي ما مي‌آورند كه چه فشاري به زندگي شخصي‌شان وارد مي‌شود اما شوخي نيست چهار ماه حقوق نگرفتن، طبيعي است هر كسي تحملي دارد تا يك جا از پس‌انداز مي‌خورد يا از خانواده و دوستان كمك مي‌گيرد ولي يك جا طاقت آدم طاق مي‌شود. بچه‌ها به مرور مي‌روند يك جاي دولتي تا حقوق سرماه بگيرند حتي اگر كار تكراري و بي‌روح كنند و حجاب‌شان مهم‌تر از كارشان باشد و هر روز يك آدم سفله جديد به عنوان مديرشان منصوب شود از آن آدم‌هايي كه شرم مي‌كني بگويي زيردست اينها كار كرده‌اي. آنهايي كه مي‌مانند هم عمدتا به دليل فضاي خوب و جمع دوستانه و بستري است كه شركت براي يادگيري و تجربه‌اندوزي فراهم مي‌كند، اگرچه اين‌ها هم مي‌روند.

آدم كار مي‌كند كه درآمد داشته باشد مخارج زندگي شوخي سرش نمي‌شود. خود من دو سال است نسرين را نديده‌ام اما الان كه مي‌خواهم بروم ببينمش و هزينه‌اش را هم قرض كرده‌ام باز هم رويم نمي‌شود. از بچه‌ها خجالت مي‌كشم كه نكند فكر كنند نفسم از جاي گرم درمي‌آيد. گاهي فكر مي‌كنم مديرعامل و مالك شركت كه‌ ادم شريف و خوش‌نامي در صنعت فناوري اطلاعات كشور است چه انگيزه‌اي براي ادامه دادن اين راه دارد؟ خودش يك سال است از شركت حقوق نگرفته، دو سال است كه نه تنها از شركت برداشت نداشته بلكه نزديك به  50 درصد درآمد پارسال شركت را از جيب گذاشته كه هزينه‌ها را صاف كنيم. او هم ظرفيتي دارد.

اينها فقط وجه اقتصادي بنگاه‌داري و كارآفريني در ايران اين روزها است وجوه ديگرش كه بدتر است. زندگي از همه بدتر!

*اسم كتابي است از جلال آل احمد

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: