Skip to content
17 ژانویه 2011 / نيما نامداري

برف

آن موقعها برف زيبا و شاد بود اما حالاها بيشتر تلخ و غمگين است. يك زماني برف را روي شاخه درختها مي‌ديدم و در بستر ردپاي كودكي كه روي آن ‌مي‌دود حالا برف  را روي سر و شانه آدم‌هاي سياه و ضعيفي كه تند تند راه مي‌روند مي‌بينم و سوزي كه ميان دانه‌هاي بدفرم برف لايي مي‌كشد. چيزي در برف‌هاي اين روزها هست كه حالم را بد مي‌كند.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: