Skip to content
5 دسامبر 2010 / نيما نامداري

براي استاد پير شده

جلال آل احمد نامه معروفي به نيما يوشيج دارد كه در آن به نيما پرخاش كرده چرا پاي بيانيه دعوت فلان كنفرانسي كه حزب كمونيست شوروي راه انداخته را امضا كرده  و عروسك خيمه شب‌بازي چپ توده‌اي شده‌است. با اين نامه و جواب جالب نيما به آن كاري ندارم. جلال نامه‌اش را با اين منادا آغاز مي‌كند كه : «دوست پير شده‌ام آقاي نيما» . هنگامي كه تصوير دكتر علينقي مشايخي را در تلويزيون ديدم كه كنار جواد لاريجاني نشسته‌اند و دنبال الگوي ايراني – اسلامي پيشرفت هستند ناخودآگاه ياد صفتي افتادم كه جلال براي نيما به كار برده: پير شده! ظاهرا استاد ما هم پير شده، چه انگيزه‌هايي مي‌تواند كسي مثل دكتر مشايخي را به چنين مجالسي ببرد؟ به چه اميد؟ واقعا مي‌خواهند با همراهي حداد عادل و احمد توكلي و حائري شيرازي و فرهاد رهبر و دري نجف‌آبدي و صادقي رشاد و … الگوي توسعه ايراني-اسلامي بيافرينند؟ يا باز پاي همان استدلال نخ‌نماي هميشگي وسط است كه «اگر كمك نكنيم و كنار برويم وضع از اين هم بدتر مي‌شود» اينطوري ما منتقدان جوان زير منت استاد پير هم مي‌رويم كه چقدراز خود گذشتگي كرده‌اند!

آقاي دكتر مشايخي! به چه اميد بسته‌ايد؟ چارچوب تفكر افراد حاكم و الگوي مديريت و حكمراني‌شان هنوز دست‌تان نيامده؟ آرمانشهرمطلوب اينها را هنوز نشناخته ايد؟ نگران نيستيد آجر ديواري شويد كه حصار زندان خواهدشد؟ چگونه مي‌توانيد چهارزانو و رام مقابل تفرعن و توهم و ظلم و جهل بنشينيد؟ به نظر شما از اين مناسبات عفن، توسعه در‌مي‌آيد؟ اخلاق آكادميك و تقواي علمي چه مي‌شود؟ شما كه خوشبختانه وضعيت كسب و كارتان خوب است، از چه مي‌ترسيد؟

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: