Skip to content

آبان

انتخابات شوراها (5)

من شدیدا به شرکت در انتخابات و رای دادن به اصلاح طلبان معتقدم و کمکهائی هم به ستاد آنها در تهران می کنم. اما روز به روز از موفقیت آنها ناامید تر می شوم و انگیزه کمتری برای دفاع از آنها پیدا می کنم. همه چیز بد پیش می رود. آدمهای ضعیف میداندار شده اند. هیچ نوع تجربه ای از شکستهای قبلی گرفته نشده و همان حرفهای تکراری و کلیشه ای بازهم تکرار می شود. انصافا خاتمی در دوران ریاست جمهوری کدام هنر مدیریت را آن هم در حوزه تشکیلات و تبلیغات از خود نشان داد که حالا مدیریت پروژه انتخابات را عهده دار شده؟ حاجی و موسوی لاری و بیطرف کدام توانائی سیاسی را دارند که مسئولین ستاد اصلاحات شده اند؟ این حضرات شده اند استراتژیست فرایند تجدید حیات اصلاح طلبی!

نمونه اش همین دست پخت محمد قوچانی که وب سایت رسمی اصلاح طلبان برای انتخابات است. علاوه بر طراحی بسیار ضعیفش هیچ حرف یا نکته جذابی ندارد مثلا ارتباط حقوق بشر و حقوق شهروندی کدام رای را جذب می کند؟ یا حرفهای شعاری، نادقیق، بی چهارچوب و قابل خدشه دکتر نجفی، چرا نباید درآمدهای تهران در دیگر شهرها خرج شود؟ اصلا تهران کدام درآمد پایدار را دارد که دکتر نگران خرج کردنش هستند؟ از همه بدتر یادداشت غلط و غیرفنی سام غفارزاده در مورد منوریل و مترو است. نوعی نخبه گرائی مغرورانه در رفتار و گفتار اصلاح طلبان موج می زند که حال آدم را بد می کند نخبه گرائی درون تهی ای که منشا روشنفکرانه ندارد و بیشتر از جنس تازه به دوران رسیدگی است. انگار بر مردم منت گذاشته اند که خود را به عنوان گزینه جایگزین محافظه کاران در معرض انتخاب گذاشته اند. اینها عادت کرده اند بی برنامه وارد انتخابات شوند و روی موج تبلیغات و دو قطبی کردن فضا سوار شوند غافل از اینکه فعلا موج تبیلغات، عوامفریبان را سواری می دهد. انگار نه انگار که باید حرف جدیدی داشته باشند و چهره جدیدی از اصلاحات ارائه دهند. حتی حاضر نیستند به آسیب شناسی دوران کرباسچی یا شورای اول بنشینند. اگر اینطور پیش برود شک نکنید که این انتخابات هم به کام عوامفریبان است.

 نوشته شده در سه شنبه 1385/08/30ساعت 22:24


شوخی بی مزه

رئيس جمهور گفت: اگر يك شوخي بخواهم مطرح كنم آن اين است كه «دنيا به سرعت در حال احمدي‌نژادي شدن است.»

 

 نوشته شده در دوشنبه 1385/08/29ساعت 18:8


آرم ترافیک برای خبرنگاران

من دوستان روزنامه نگار زیادی دارم و خودم هم تجربه روزنامه نگاری را داشته ام. پس لطفا هنگامی که جملات بعدی را می خوانید فکر نکنید که من با خبرنگاران مشکل دارم. امسال ۸۶ هزار آرم طرح ترافیک در تهران توزیع شد. حدود ۴۵هزار آرم به ادارات و دستگاههای دولتی اختصاص می یابد و ۱۵هزار آرم به افرادی که خانه یا محل کارشان در محدوده طرح ترافیک است داده می شود می ماند حدود ۲۶ هزار آرم که سهم خبرنگاران، پزشکان، پرستاران، بیماران دیابتی، دیالیزیها، سرطانیها، جانبازان، معلولین، خانواده های شهدا و … است. نکته عجیب برای من این است که خبرنگاران به تنهائی حدود ۶۷۰۰ آرم را به خود اختصاص داده اند. من با اینکه بقیه گروهها آیا استحقاق این سهمیه را دارند یا نه کاری ندارم اما احساس می کنم ۶۷۰۰ آرم برای خبرنگران کاملا غیرمنصفانه است. مثلا کل سهمیه پرستاران ۲۲۰ آرم است یا حدود یک میلیون نفری که در محوطه ۸۰۰۰ هکتاری طرح ترافیک زندگی می کنند یا صاحب کسب و کار هستند و برای شهر ارزش افزوده اقتصادی ایجاد می کنند فقط ۱۵هزار آرم داشته باشند. همین وضع برای بیماران خاص وجود دارد که این آرم به حیات و سلامتشان ربط دارد.

درست است که روابط خوب قالیباف با مطبوعات فی نفسه ارزشمند است اما این شیوه امتیاز دادن به خبرنگاران از نظر من عادلانه نیست. همه می دانیم که خیلی از اعضای انجمن صنفی روزنامه نگاران روزنامه نگار فعال و تمام وقت نیستند و اکثر قریب به اتفاق کسانی هم که خبرنگار تمام وقت هستند نیازی به تردد زیاد در سطح شهر ندارند و این طور نیست که اگر آرم نداشته باشند کیفیت کارشان پائین می آید. به عبارت دیگر ارزش افزوده آرم خبرنگاران برای جامعه، بسیار کم و در حدود صفر است. من احساس می کنم این نوع امتیاز دادن به مطبوعات صادقانه و عادلانه نیست.

 نوشته شده در یکشنبه 1385/08/28ساعت 17:50


تعبیر سیاسی از ریش پرفسوری

اوائل انقلاب داشتن ریش پرفسوری نشانه نوعی لیبرال مسلکی اسلامی بود که در نهضت آزادی تبلور پیدا می کرد. مهندس بازرگان، دکتر سحابی، دکتر یزدی، مهندس توسلی، مهندس صباغیان، دکتر بنی اسدی و خلاصه اغلب سران نهضت ریش پرفسوری داشتند. به مرور که نهضت آزادی از حاکمیت طرد شد ریش پرفسوری آن وجهه روشنفکرانه اش را از دست داد و به نوعی نشانه تذبذب قلمداد می شد. گذشت و گذشت تا دوم خرداد آمد و رادیکالهای دیروز، نسل دوم لیبرالهای مسلمان را تشکیل دادند و باز هم ریش پرفسوری در سیاسیون دوباره هوادار پیدا کرد. این روزها خیلی از تکنوکراتهای اصلاح طلب را اگر ببینید ریش پرفسوری تمیز و البته کم رنگی زیر چانه شان خودنمائی می کند. معروفترین هایشان دکتر روغنی زنجانی، دکتر نجفی و کرباسچی هستند. امروز صبح در جائی اسحاق جهانگیری (وزیر سابق صنایع) و عباس آخوندی (وزیر سابق مسکن و شهرسازی) را دیدم که منقش به یک ریش پرفسوری ظریف شده بودند. به نظر می رسد این ریش پلی شده میان دغدغه های شریعت مدارانه تکنوکراتهای مسلمان و تمایلات عرفی شده آنها. باید منتظر ماند و دید آیا هشت سال دیگر هم از دل تیم احمدی نژاد نسل سوم تکنوکراتهای مسلمان با ریش پرفسوری عمل می آید؟

ضمنا چون بحث شوراها را ادامه خواهم داد بد نیست به لینکهای حنیف مزروعی در مورد این موضوع سری بزنید. علاوه بر این تیم اصلاح طلبان در انتخابات شورای تهران فقط یک کاژیتان خواهد داشت که دکتر نجفی است چون جهانگیری انصراف داد.

 نوشته شده در پنجشنبه 1385/08/25ساعت 16:17


انتخابات شوراها (4)

 آیا باید به اصلاح طلبان رای داد؟

از آنجا که طبق قانون اعضای شوراها باید به صورت افتخاری کار کنند این نشان می دهد که لازم است اعضای شورا افرادی باشند که با تجربه و پختگی خود برای شهر سیاست گذاری کنند و به وکالت از مردم بر شهردار نظارت کنند. واضح است یک جوان کم تجربه یا استاد دانشگاهی که هیچ آشنائی با چم و خم نظام ادری ندارد یا ستاره معروفی که هیچ تصوری از مدیریت اقتصادی ندارد نمی توانند در شورا باشند در اغلب شهرهای دنیا هم همینطور است. به نظرم لیست اصلاح طلبان بیشتر از همه واجد این ویژگیهاست اگرچه بسیار بهتر می توانستند عمل کنند اما از همین لیست هم می توان پانزده نفر را انتخاب کرد. بدبختانه شیوه های لیست درآوردن در ایران خیلی احمقانه است فراموش نمی کنم در انتخابات دور اول شوراها اصلاح طلبان به دلیل اینکه خیلی به رای دانشگاهها نیاز داشتند به تحکیم وحدت سه سهم در لیست پانزده نفره داده بودند اما مشکل اینجا بود که ما کسی را که هم سربازی رفته باشد و هم حداقل سن لازم را داشته باشد و در عین حال بتواند چهار کلمه حرف بزند در کل تحکیم وحدت نداشتیم. نتیجه آنکه تنها فرد حائز این شرایط یعنی حسین درودیان که آن وقتها عضو انجمن بهشتی بود به همراه اصغرزاده (که در ازای معرفی نامش پول خوبی به تحکیم داد) از سوی تحکیم به ستاد اصلاح طلبان معرفی شد. فهرست جدید اصلاح طلبان هم کم از این سوتیها ندارد. مثلا:

1-   نام دکتر یاوری، مشاور نزدیک قالیباف و سردار طلائی رئیس پلیس پرحرف و خوش مصاحبه تهران در این لیست چه می کند؟ مگر قرار است اصلاح طلبان با قالیباف ائتلاف کنند؟

2-   کسانی نظیر میرلوحی، محقر، اشرف بروجردی، مقیمی، بی غم، پنجه فولادگران، رحمانیان و دیگر مدیران وزارت کشور موسوی لاری، در دوران مسئولیتشان چه مزیت یا هنری از خود نشان داده اند که این گونه برای حضور در شورا صف کشیده اند؟

3-   برخی دوستان سابق من در تحکیم که اغلب هم انسانهائی خوب اما کم توان هستند و از طریق آویزان شدن به یک مدیر درجه هشتم اصلاحات، مدتی در گوشه ای دفتر و دستکی داشته اند هوس درودیان شدن کرده اند نمونه اش ابراهیم شیخ، روح الله اوحدی، سيد شهاب‌الدين طباطبايي و داور نظری

4-   برخی نامها نظیر نریمان، جواهری پور، خیرآبادی، غلامرضا ظریفیان، هادی ساعی و چند تای دیگر هم احتمالا برای اینکه فهرست طولانی شود اسمشان آمده. من که حتی یک سابقه قابل توجه و یا شیرین کاری! که بتوان آنها را مدیران قابلی دانست در سوابقشان سراغ ندارم.

با این اوصاف لیست برگزیده من از بین همین فهرست نا امید کننده اینها هستند:

1-      معصومه ابتكار معاون سابق رئيس جمهور و رئيس سازمان محيط زيست

2-      اسحاق جهانگيري وزير سابق صنايع و معادن

3-      محمد علي نجفي وزير اسبق آموزش و پرورش و رئيس سازمان برنامه و بودجه

4-      احمد مسجد جامعي وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي

5-      پيروز حناچي معاون سابق وزير مسكن

6-      مرتضي شاپوريان شهردار اسبق منطقه 5 تهران

7-      زهرا نوری شهردار سابق منطقه 7 تهران

8-      محمد هاشم مهيمني استاندار سابق گلستان و شهردار اسبق منطقه 18 تهران

9-      رسول خادم عضو شوراي شهر تهران

10-   اشرف بروجردي معاون اجتماعي سابق وزير كشور

11-   غلام تاجگردون معاون سابق رئيس سازمان برنامه‌ريزي و مديريت

12-   قاسم تقي‌زاده خامسي مدير كل سابق آب و قاضلاب تهران

13-   عباس ميرزا‌ابوطالبي معاون سابق وزير مسكن

14-   عبدالحميد امامي معاون سابق وزير نيرو

15-   محمد حسين مقيمي معاون سابق وزير كشور و استاندار اسبق خوزستان و كرمانشاه

ضمنا فهرست مطالب مرتبط و فهرست کامل نامزدها را اینجا ببینید.( ممنون آقای سیدآبادی)

 نوشته شده در دوشنبه 1385/08/22ساعت 22:8


انتخابات شوراها (3)

آیا باید در انتخابات شوراها شرکت کرد؟

اینکه وجود شوراها را مفید نمی دانم به این معنا نیست که موافق شرکت در انتخابات نباشم. به دو دلیل معتقدم که حتما باید در این انتخابات شرکت کرد. دلیل اول دلیلی سیاسی است رای آوردن مجدد نگاه ارتجاعی و استبدادی عملا تیر خلاص به شقیقه موج فروخفته «دولت حداقل» است دولتی که مدام در همه شئون زندگی دخالت نکند و بگذارد انسانها به سبک خود زندگی کنند. برتری طرفداران احمدی نژاد ضمن آنکه موجب افزایش اعتماد به نفس آنها و تشدید فشارها و حماقتها می شود سیگنال بسیار بدی هم به مردم دنیا می دهد.

اما دلیل دوم به نقش شهرداریها در زندگی ما برمی گردد. چه بخواهیم چه نخواهیم شوراها تاثیر زیادی بر زندگی روزمره ما دارند یا دست کم می توانند داشته باشند. حداقل آنکه تصمیمات اشتباهشان بسیار برای ما گران تمام خواهد شد. مثالهای زیادی وجود دارد. سیاست غلط تراکم فروشی که روزی در تهران آغاز شد منشا اغلب مشکلات امروز تهران است و این مشکلات با آهنگی نمائی بیشتر هم خواهد شد. مردم تهران روزانه100 میلیون کیلومتر راه توسط ماشین طی می کنند. ده سال پیش این عدد حدود 45 میلیون کیلومتر بود. ترافیک تهران تقریبا 30 درصد بیشتر از متوسط ترافیک در 13 شهر بالای یک میلیون آمریکاست. تعداد روزهائی که بخشی از تهران در آن روز شرایط ناسالم آلودگی هوا را تجربه می کند در 10 سال گذشته 12 برابر شده است. بر اساس تمام طرحهائی که در چهل سال اخیر برای تهران تدوین شده ظرفیت تهران حداکثر 7 میلیون و 750 هزار نفر است اما هم اکنون در ساعات روز حدود 13 میلیون نفر در تهران فعالند. از سال 45 تا 81 در حالیکه جمعیت تهران 7/2 برابر شده جمعیت حومه و شهرهای حاشیه تهران 4/5 برابر شده است. در حالیکه در اغلب شهرهای بزرگ دنیا سرانه فضای خدماتی (یعنی فضائی که صرف پارک، تاسیسات فرهنگی و تفریحی، مدارس، مراکز بهداشتی و … می شود) حود 100 مترمربع است در تهران هدف در نظر گرفته شده 32 مترمربع است که هنوز هم تحقق نیافته. در بین 124 کلانشهر دنیا تهران از حیث شاخصهای کیفیت زندگی (Quality of Life) جز 10 شهر آخر است. در حالیکه استاندارد آلودگی صوتی خیابانها در طول روز 50 دسی بل است متوسط مناطق مختلف تهران بین 70 تا 75 دسی بل متغیر است. هر شهروند تهرانی به طور متوسط 27 کیلوگرم زباله در ماه تولید می کند که بدون بازیافت در بیابانهای اطراف تهران سوزانده می شود. بدبختی اینجاست که شهرهائی نظیر مشهد، تهران، تبریز، کرمانشاه و … هم عینا راهی را پیش گرفته اند نتیجه اش در تهران به وضوح قابل مشاهده است. شهرداریها با فروش تراکم عملا در حال حراج حداقل فضای لازم برای زندگی مردم هستند و در ازای آن صرفا زباله جمع می کنند و فواره رنگ می کنند. در چنین شرایطی آیا می توان با کنار نشستن زمام امور شهرداریها را به افراد بی تجربه، عقب مانده و حریص واگذار کرد؟ هزینه آزمون و خطای این افراد بی نام ونشان عملا از عمر و سلامتی و راحتی ما در حال پرداخته شدن است. من شاهد بوده ام چگونه به دلیل ساده اندیشی و زیاده طلبی یک عضو شورا در عرض 24 ساعت یک خیابان مهم ابتدا یک طرفه شده و دوباره به حالت اول بازگشته. منوریل را یادتان هست؟ طرحی که هزینه آن به نسبت ظرفیتش 8 برابر مترو بود صرفا به دلیل منافع شخصی چند عضو شورا دنبال شد و … جالب است بدانید صرفا هزینه جمع آوری پایه های بلا استفاده منوریل تهران حدود 300 میلیون تومان برآورد می شود. حضور در انتخابات دست کم منجر به انتخاب افرادی خواهد شد که دوران آزمون و خطایشان را گذرانده اند و اگر گلی به سر ما نمی زنند حداقل دست گل هم به آب نمی دهند.

 نوشته شده در یکشنبه 1385/08/21ساعت 17:31


انتخابات شوراها (2)

آیا شوراها مفید بودند؟

همین که در بسیاری از کشورهای دنیا انجمن شهر بالاترین نهاد سیاست گذاری برای شهر است نشان می دهد وجود شورا فی نفسه مفید است. اما بی تردید دولت خاتمی از این بابت هیچ منتی بر مردم ندارد چرا که بدترین شیوه اجرای قانون شوراها در دوران خاتمی اتفاق افتاد. من به عنوان یک مدیر میانی در شهرداری تهران فعالیت کرده ام و به عنوان مشاور از اوضاع  برخی شهرداریها نظیر اصفهان، کرمانشاه، سنندج و …  مطلع هستم. بی تردید مدیریت شهری ما قبل از تشکیل شوراها بسیار موفق تر و کارامدتر بود. زیرا تشکیل شوراها مستلزم تغییر اساسی در قوانین و ساختار ها بود اما دولت خاتمی بدون هیچ آماده سازی، صرفا این نهاد را به وسط منظومه مدیریت شهری پرتاب کرد. بگذارید مثال بزنم. همین الان تمام مصوبات شوراها در صورتی که توسط فرماندار امضا شود قابل اجراست. من شاهد بودم که یک مصوبه شورای فعلی برای اضافه کردن 10تومان به یک نوع عوارض چطور توسط فرماندار تهران ابطال شد. مثال دیگر، شهرداری بدون پلیس و راهنمائی و رانندگی چه معنائی دارد؟ من در سال گذشته شاهد بودم چگونه شورا نتوانست حتی یک ریال از بودجه ساخت آشپزخانه راهنمائی و رانندگی تهران کم کند اما در مقابل پلیس حتی به یکی از مصوبات شهرداری در مورد ترافیک عمل نکرد. تقریبا تمام اعضای شورای فعلی (و اینطور که شنیدم شورای قبلی) از تمام زیر مجموعه های شهرداری انتظارات شخصی غیر معمول داشته اند. فقط خود من دست کم از سوی دو نفر از اعضای شورای فعلی مخاطب چنین انتظاراتی بوده ام. اشتغال در شوراها قرار بود کاری عام المنفعه و بدون حقوق باشد و اعضای شوراها افرادی با تجربه و چشم و دل سیر که به نوعی بیانگر خواست عمومی و وجدان شهروندان باشند. اما ضعفهای جدی قانون شوراها چنین هدفی را محقق نکرد و شوراها مجموعه ای از افراد اغلب بی اطلاع و بی دانش شدند که بیشتر دنبال تامین منافع خود هستند. خلاصه کلام اینکه شوراها در شرایط فعلی مفید نیستند و برای مفید بودن آنها باید اصلاحاتی جدی در حوزه وظایف و اختیارات آنها و نیز قانون انتخابات شوراها انجام شود.

نوشته شده در یکشنبه 1385/08/21ساعت 10:2


انتخابات شوراها (1)

بحث انتخابات شوراها دیر تر از آن که انتظار داشتم وارد وبلاگستان شد اما به هر حال وارد شد. پرستو پرسیده آیا باید در انتخابات شوراها شرکت کرد؟ من این سوال را به سه سوال تقسیم می کنم و در پستهای متوالی به این سه سوال پاسخ خواهم داد:

۱-    آیا شوراها مفید بودند؟

۲-     آیا باید در انتخابات شوراها شرکت کرد؟

۳-     آیا باید به اصلاح طلبان رای داد؟

در همین مورد:

فهرست اصلاح طلبان در انتخابات شوراها و چند نکته دیگر  علی اصغر سیدآبادی

پیاده هائی که می خواهند وزیر شوند ناصر خالدیان

شورای سوم!  تهرانشهر

خواب خرگوشی اصلاح طلبان مهدی محسنی

در حاشیه های فقیر نشین شهرها هر شناسنامه فقط سه هزار تومان قیمت دارد آیدین فرنگی

ائتلاف اصلاح طلبان آرش غفوری

استارت انتخابات حنیف مزروعی

شورای اول دروازه ورود احمدی نژاد سعیده امین

 نوشته شده در شنبه 1385/08/20ساعت 22:47


تبلیغات

آقایx  یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری قبل که به نظر می رسد از همین حالا برای انتخابات بعدی خیز برداشته این روزها حسابی سرگرم کارناوال افتتاح و کلنگ زنی است. یکی از معاونان فعلی آقایx  می گوید هر روز صبح، رنگ کت و شلوار رئیس را به او و دیگر معاونان آقایx  اطلاع می دهند تا مبادا خدائی ناکرده آنها در آن روز لباسی همرنگ رئیس بپوشند و ایشان در عکسها و تصاویر خوب جلوه نکنند. باورتان می شد کار تبلیغات و انتخابات در ایران به اینجاها بکشد؟

 نوشته شده در شنبه 1385/08/20ساعت 19:22


… !

یک عاشق سینه چاک رولان  بارت:

پاک کن ها سرانجام تمام نمی شوند، بلکه گم می شوند.

» اصل بقای پاک کن»

نوشته شده در جمعه 1385/08/19ساعت 16:23


نزول سینمای ایران

نشانه نزول سینمای ایران این فیلمهائی است که امسال قله های اکران را فتح کردند. آن از فاجعه آتش بس که تقریبا هیچ کس آن را شایسته تقدیر نمی دانست اما رکورد فروش را شکست. آخرینش هم فیلم تقاطع که دیشب با نسرین دیدیم. فیلم بسیار ضعیفی که فاقد ویژگیهای اولیه یک فیلم متوسط بود. سناریوی ضعیف این فیلم هم از نظر منطق داستانی هم از نظر پیرنگ روایت مشکلات فاحش داشت. ضمن آنکه از نظر مضمون هم نمونه نگاهی سطحی و کلیشه ای به مسائل موجود در جامعه بود. سریال نرگس را به یاد بیاورید این فیلم سینمائی اش بود. موسیقی، تدوین و دکوپاژ هم کاملا سردستی و ضعیف بود. آن وقت این فیلم از اصلی ترین کاندیداها و برندگان جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما بوده است. فیلم میم مثل مادر که این روزها رکورددار ریزش اشک در سینمای ایران شده را هم مدتی پیش دیده بودم که آن هم اوج گیری دوباره جریان سینمای هندی به بهانه جنگ ایران و عراق است. این فیلم به لحاظ  ویژگیهائی که از یک فیلم معمولی معمولی انتظار می رود، کاملا دچار ضعف بود. در سینمای ایران چه اتفاقی افتاده؟

نوشته شده در جمعه 1385/08/19ساعت 13:10


تفریحات شب

محمد مسعود داستانی دارد به نام تفریحات شب که توصیف درخشانی است از علافیها و الدنگیهای جوانان دهه های 30  و 40 ایران. تفریحات ما عجیب متفاوت است با آنها، یک نمونه اش نوع خاصی از وبلاگ خوانی است که من اسمش را در تقلید از محمد مسعود گذاشته ام وبلاگ گردی شبانه ( اگرچه گاهی در روزها اتفاق می افتد اما فضایش شبانه است). زیاد پیش می آید کسی برایم کامنت می گذارد که اسمش برایم آشنا نیست. تفریح من وقتی شروع می شود که این کامنت گذار ناشناس وبلاگ داشته باشد. اول وبلاگش را می خوانم در یک نگاه اولیه تلاش می کنم صاحب آن را حدس بزنم. بیشترین جذابیت وقتی است که او را نشناسم و در عین حال نگارش و روایت وبلاگش جذبم کند. تمام آرشیوش را می خوانم و تلاش می کنم به شیوه جودی ابوت در بابا لنگ دراز برای این ناشناس هویتی معین بسازم. گاه مجذوب تناقضها و تعارضهائی می شوم که در هویت او می یابم و حدس می زنم کجاها را دروغ گفته یا افه آمده و گاه از او خوشم می آید یا بدم می آید. کامنتهایش را می خوانم و سعی می کنم کامنت گذارانی را که با او در ارتباطی نزدیکند حدس بزنم و گروه دوستان را در ذهنم ایجاد کنم. اغلب این تفریح ذهنی چند ساعته آخرین باری خواهد بود که آن وبلاگ را می خوانم اما همین دقایق کندو کاو در تصویری که ناشناس دوست داشته از خودش روی وب بسازد بینهایت ارضایم می کند. آخرین ناشناسی که از باستان شناسی هویت وبلاگی اش لذت برده ام گلی است.

نوشته شده در پنجشنبه 1385/08/18ساعت 13:30


ما مردم ثروتمندی نیستیم

یکی از تلقیهای رایج میان مردم ین است که ما کشور ثروتمندی هستیم. همین تلقی موجب شده روحیه طلب کاری و تن پروری در ما غلبه داشته باشد. برای اینکه غلط بودن این تلقی را نشان دهیم شواهد فراوان وجود دارد و جدید ترین هم این خبر که ایران با سرانه تولید ناخالص ملی ۷۵۲۵ دلاررتبه هفتاد و دوم را در سال ۲۰۰۶ به خود اختصاص داده است. تولید ناخلص ملی بیانگر کلیه محصولات و خدماتی است که در یک سال در کشور تولید شده و اگر آن را به جمعیت کشور تقسیم کنیم تولید ناخالص ملی سرانه به دست می آید. این شاخص به خوبی می تواند بیانگر ثروت هر ایرانی در قیاس با دیگر مردم دنیا باشد. نکته جالب تر این که در سال جاری ایران نسبت به سال گذشته دو پله هم سقوط کرده یعنی علیرغم افزایش درآمد نفت با این حال ما نسبت به سال قبل کمی هم فقیر تر شده ایم.  

نوشته شده در چهارشنبه 1385/08/17ساعت 17:41


دو خبر خوب

۱- جذاب ترین صفحات روزنامه مرحوم شرق برای من صفحات اقتصادی و ورزشی آن بودند. سرویس اقتصادی شرق به نظر من یکی از اصلی ترین دلایل توفیق شرق بود. خوشحالم که تعدادی از دوستان اقتصادی شرق دست اندر کار  راه اندازی ماهنامه صنعت و  توسعه شده اند. نامهای بزرگی که در اولین شماره آن آمده انسان را به شروع یک کار خوب دلگرم می کند. برای امیر مهدوی که دبیر تحریریه است و دیگر دوستان این ماهنامه (به ویژه پرکارترین روزنامه نگار تاریخ ایران سرکار خانم لیلا خدابخشی!) آرزوی موفقیت می کنم.

۲- فراموش نمی کنم که به چه علت بچه گانه ای سایت زنان ایران تعطیل شد و من چقدر حرص خوردم. خوشحالم که بچه ها دوباره تصمیم گرفته اند زنان ایران را به جوش و خروش درآورند.

 نوشته شده در سه شنبه 1385/08/16ساعت 16:26


نقدهائی بر وبلاگستان به بهانه حکایت یک زن هنرپیشه

نمی خواستم در مورد داستان خودکشی نافرجام یک هنرپیشه زن چیزی بنویسم. تصور می کنم انتشار یک فیلم خصوصی آنقدر به وضوح کار رذیلانه ای است که نیازی به محکوم کردن ندارد. آیا وقتی یکی به دیگری می گوید مادر فلان، کسی احساس مسئولیت می کند تا توضیح دهد چرا گفتن مادر فلان زشت است؟ واضح است که نیازی به گفتن نداشته و ندارد. اما این چند روزه در واکنشها به این مساله موضعی را دیدم که انتظار نداشتم ببینم و اتفاقا موضع دیگری را که انتظار دیدنش را داشتم ندیدم:

۱- خیلی تاسف انگیز است که عده ای چنان از این داستان سخن می گویند که گوئی این دختر بینوا چندان هم بی تقصیر نبوده. دخترانی که خود تجربه رابطه های خارج از خانواده را داشته اند و با هیچ متری مقید به اخلاق جنسی سنتی این مملکت نیستند آنچنان با لحن تحقیر آمیزی از این خانم سخن می گویند که انگار چه گناهی کرده. حداکثر آنکه با کسی که احتمالا در زمانی دوستش داشته همخوابه شده، کاری که این روزها دست کم در تهران امر غریب و نادری نیست. در بسیاری از مطالبی که در وبلاگها و مطبوعات نوشته شده با لحن و ادبیاتی از نشر این فیلم انتقاد کرده اند که گوئی بزرگوارانه و خطاپوشانه چشم خود را بر خبط این خانوم بسته اند. همان داستان قدیمی که کرم از خود درخت است. می توان روابط جنسی خارج از ازدواج را اخلاقی ندانست اما اخلاقی بودن یا نبودن آن صرفا به چهارچوبهای ذهنی و درونی آن خانوم باز می گردد. از کجا می دانید که او صرفا از روی عشق و تصوری از آینده ای شیرین با آن مرد رابطه نداشته است؟ شاید اکنون بهترین فرصت باشد که با دفاع از حق این دختر در زندگی کردن آنگونه که خود می خواهد، شخصی بودن اخلاق و آزادی انسانها در انتخاب سبک زندگی را پاسداری کنیم. ای کاش دست کم در فضای وبلاگستان تلاش می کردیم که برای خوانندگانمان جا بیندازیم که این خانم هیچ خبطی نکرده و تمام بار رذالت و بیشرمی بر دوش آن مرد است.

۲- می دانید اولین جائی که این داستان را از پیاده روها و گوشه های تاریک و آلوده این شهر به رو آورد و به آن سندیت داد کجا بود؟ روزنامه رسانه ملی: جام جم. اولین بار روزنامه جام جم بود که به عنوان یک روزنامه رسمی آن هم در صفحه اول خود این خبر را منتشر کرد. صدا و سیمائی که از سرتاپای آن بوی اخلاق و پرده پوشی ریاکارانه و ارتجاعی به مشام می رسد چگونه به خود اجازه داد این گونه آبرو و حرمت یک انسان را دست آویز فروش بیشتر روزنامه خود کند. فراموش نمی کنم روزی که قرار بود برای یک مصاحبه به تلویریون بروم چگونه جوانک منشی با تحکم پوشیدن آستین کوتاه و رنگهای تند را برایم ممنوع اعلام میکرد. رنگ و اندازه آستین اخلاق را در جامعه می پوساند یا این پرده دریها و تجاوز به حریم انسانها؟ تصور می کنم جای اعتراض فعالین حقوق زنان برای دفاع از حق این خانم در مالکیت بر بدن و نیز حفاظت از حریم خصوصی اش به شدت خالی است. تجاوز به حریم خصوصی یک زن از نظر من به اندازه تجاوز به بدن او قبیح است کاری که روزنامه جام جم به وضوح و با افتخار آن را انجام داده است.

 نوشته شده در شنبه 1385/08/13ساعت 20:21


ایمانوئل والرشتاین از دیوار مرزی میان آمریکا و مکزیک می گوید

دوست وبلاگی من آرشین ایرانی مدتی است وبلاگش به ملکوت اعلی پیوسته. او مطلبی از ایمانوئل والرشتاین (Immanuel Wallerstein) ترجمه کرده که در آن از طرح جنجالی دولت بوش برای ساخت دیواری به طول ۱۱۰۰ کیلومتر مجهز به حسگرهای الکترونیکی با هدف ممانعت از عبور مهاجرین غیرقانونی از مرز جنوبی آمریکا با مکزیک انتقاد شده. در بودجه امسال دولت آمریکا ۱ میلیارد و دویست میلیون دلار اعتبار برای این طرح اختصاص یافته است. والرشتاین که استاد دانشگاه ییل است در زمره روشنفکران چپ نو محسوب می شود. برای اطلاعات بیشتر در مورد او و دیگر مقالاتش اینجا را ببینید اصل مقاله زیر هم اینجاست. مقاله دیوارها و جهان ترجمه آرشین ایرانی در پی می آید.   

 دیوارها و جهان

ایمانوئل والرشتاین

 

دیوارها باز سوژه‌ی مطبوعات شده‌اند، و باز هم بحث‌برانگیز: دیوارهای مرز میان ایالات متحد و مکزیک، دیوارهای گرداگرد مقر اسرائیلی‌ها در کرانه‌‌ی باختری. دیوارها به دستور صاحبان قدرت ساخته می‌شوند. اما درست بیست سال پیش بود که رونالد ریگان بر دروازه‌ی براندبورک ایستاد و جمله‌ی مشهورش را ادا کرد: «آقای گورباچف این دیوار را خراب کنید!»

چرا دیوار می‌سازیم؟ اساساً به دو دلیل: جلوگیری از ورود مردم بیرون و حفاظت از مردم داخل. دیوارها معمولاً بر لبه‌ی محدوده‌ی قلمرو افراد ساخته می‌شوند (محدوده‌ی قلمرو یک حکومت یا محدوده‌ی یک ملک خصوصی) آیا این کار اخلاقی است؟ مؤثر است؟ مخالفت‌های عمیق و گسترده‌ای در پاسخ به این پرسش‌ها وجود دارد.   

از دیوارهایی که مانع از ورود مردم می‌شوند، شروع کنیم. چرا نمی‌خواهیم دیگران وارد شوند؟ پاسخ ساده این است که ما چیزهایی داریم که دیگران هم خواهان آنند و ما نمی‌خواهیم آن را با دیگران قسمت کنیم. از آنجایی که مرزها تنها خطوطی روی زمین هستند، طبیعتاً قابل نفوذند. راه حل این است که دیواری بسازیم تا مانع عبور افراد از روی خطوط بشود (برای ورود به کشور یا ملک شخصی) و بدین طریق از تجاوز، ورود و تصرف غیرقانونی و غیرمشروع به آنچه از آن خودمان می‌دانیم، جلوگیری می‌کنیم.  

در مورد دیواری که  ایالات متحد در مرزش با مکزیک کشیده است، سعی بر این بوده است که ورود مردم مکزیک و دیگر کشورهای امریکای لاتین بدون اجازه‌ی رسمی (ویزا) دشوار شود. و البته تلاش آن‌ها برای ورود به کشور برای یافتن شغل یا شاید رسیدن به وابستگان فامیلی‌شان است. توجیهی که برای وجود دیوار می‌شود این است که اگر سیستم اخذ ویزا وجود نداشت اقامت در کشورهای ثروتمند سیل‌آسا می‌شد و باعث کاهش کیفیت زندگی در کشور میزبان می‌شود. سیستم ویزا میزان مهاجرت را محدود می‌کند (و البته گزینش از میان افرادی را  که وارد می‌شوند نیز میسّر می‌کند) و دیوارها را می‌سازند تا بیگانگان نتوانند از غربال ویزا فرار کنند.  ‌
معادل آن در سطح شخصی ساختن جوامع دردار است، زمین‌داران در قلمرو خود دیوارهایی می‌کشند تا از ورود میهمانان ناخوانده جلوگیری کنند و نگهبانان خصوصی را استخدام می‌کنند تا از محدوده‌ی‌شان حفاظت کنند. ما آنها را جوامع دردار در جوامع ثروتمند می‌نامیم. اما این روزها در بسیاری از جوامع شهری در کشورهای جنوب هم مردمی که در خانه‌های ثروتمندتر زندگی می‌کنند دیوارهای شخصی بنا می‌کنند تا از هجوم سارقان جلوگیری کنند، این دیوارها معمولاً به سیم خاردار و سگ‌های خشن و گاهی نگهبانان خصوصی تجهیز می‌شود. توجیهی که معمولاً ارائه می‌شود این است که نیروهای پلیس دولتی در حفاظت از افراد و اموال کارشان را درست انجام نمی‌دهند.

به انگیزه‌های دیگر توجه کنیم: حفاظت از مردم داخل. زمانی که جمهوری دمکراتیک آلمان دیوار برلین را بنا کرد، انگیزه‌ای سیاسی داشت. از راه مترو مسیر پیوسته‌ای از مهاجرت‌های گروهی به جمهوری فدرال آلمان برقرار بود. این وضع زمام‌داران جمهوری دمکراتیک آلمان را آشفته می‌کرد. به همین خاطر دیواری بنا کردند که تا سال 1989 پابرجا بود. زمانی که ریگان درخواست کرد که این دیوار را خراب کنند به حقوق بشر برای مهاجرت استناد می‌کرد، حق تر ک کردن افراد در هر جایی که هستند به هر دلیلی که می‌خواهند.

آن دیوار خاص فرو ریخت. زمانی که این اتفاق افتاد مردم پشت دیوار (شاید تمام مردمی که در رژیم‌های کمونیستی اروپای شرقی و مرکزی و اتحاد شوروی زندگی می‌کردند) به حق مهاجرت کردن دست یافتند، البته نه لزوماً به حق اقامت گزیدن. اقامت گرفتن هنوز نیاز به ویزا دارد. و این روزها ویزا گرفتن به هیچ وجه ساده نیست. بنابراین برخی از آن‌ها به صورت قانونی مهاجرت کردند، اما به طرزغیرقانونی اقامت گزیدند.

در توجیه دیوارهای اسرائیل می‌گویند این دیوارها قدرت فلسطینی‌ها را برای انجام حملات خشونت‌بار در منطقه کاهش می‌دهد. اما دیوارها درست روی خطوط مرزی بنا نشده‌اند. آن دیورا‌ها محدوده‌ای خاص را مشخص کرده‌اند، این کار روشی است برای ساختن مرزهای جدید.

به دو پرسش خودمان برگردیم. آیا ساختن دیوارها اخلاقی‌ است؟ آیا مؤثرند؟ اخلاقی بودن دیوراهایی که بنا می‌شدند تا از ورود مردم جلوگیری کنند، به حقوق مالکیت فروکاسته شد و در اخلاقی بودن حق مالکیت این پرسش مطرح می‌شود که این اموال چگونه به دست آمده است. صاحبان اموال مدعی هستند که این‌ها ثمره‌ی سخت‌کوشی آن‌هاست، و دیگران ادعا می‌کنند که این‌ها نتیجه‌ی دزدی، تهاجم، یا دیگر تصرفات غیرمشروع (یا غیرقانونی) است. پاسخی عام به این پرسش وجود ندارد و در عمل در موارد خاص مذاکرات و توافقات سیاسی است که به این پرسش‌ها پاسخ نهایی را می‌دهد.

البته شاید این گمان وجود داشته باشد که افرادی که به فضیلت‌های بی‌پایان بازار آزاد پای‌بندند، قاعدتاً براین عقیده‌اند که بازار باید برحرکت‌های فردی مدیریت کند و نه انحصارهای خاص (برای مثال محدودیت دسترسی به سیستم ویزا). اما در عمل تا کنون تعداد کمی از حامیان بازار آزاد این حرف را زده‌اند. آنها مدعی هستند که کالا و سرمایه باید آزادانه در گردش باشد، اما تمایلی ندارند که این اصل بازار آزاد را به حرکت‌های مردم هم تعمیم بدهند.
شاید این گمان وجود داشته باشد که حامیان عدالت اجتماعی باید طرفدار به اشتراک گذاشتن با دیگران باشند. اما در عمل بسیاری از حامیان عدالت اجتماعی، بویژه آن‌هایی که در کشورهای ثروتمند هستند، خواستار محدود کردن عدالت اجتماعی به کسانی هستند که به یک کشور خاص تعلق دارند و حاضر نیستند آن را به کل جهان تعمیم دهند. شعار به نظر می‌رسد حفاظت کردن از حقوق، اموال و شغل‌های ماست و نه حقوق، اموال و شغل‌های تمام دنیا.

از نظر اثرگذاری، دیوارها در کوتاه‌مدت برای جلوگیری از ورود اغلب افراد بیرون (و نه همه مردم) و حفاظت از اغلب افراد داخل (ونه همه مردم) مؤثرند. اما در میان‌مدت دیوارها از نظر سیاسی فروریختنی هستند و بی‌عدالتی را بزرگ‌نمایی می‌کنند و بنابراین در مذاکرات باعث اعمال فشار بیشتر می‌شوند. تنها چیزی که با اطمینان می‌توانم بگویم این است که دیوارها بی‌تردید دوستانه، خیرخواهانه و نشانه‌ای برای آزادی نیستند.

 نوشته شده در چهارشنبه 1385/08/10ساعت 16:51


قسط دادن کار مفیدی است

پنج سال پیش که ما ازدواج کردیم به لحاظ درآمد و دارائی صفر بودیم. در سال اول یک وام  پانصد هزار تومانی و یک وام چهارصد هزار تومانی گرفتیم در سال دوم سه میلیون و در سال سوم  هم دو میلیون تومان وام گرفتیم. غیر از اینها مجموع کالاها و اسباب و اثاثی که اقساط خریده ایم در سه سال اول زندگیمان حدود دو میلیون و پانصد هزار تومان می شود. جمعا در سه سال اول زندگی حدود هشت میلیون و پانصد هزار تومان وام و قسط برای خودمان ایجاد کردیم. الان که نگاه می کنم برایم عجیب است که با چه جراتی این ریسک را کردم و در عین حال خوشحالم که عملا معادل این مبلغ را به نوعی سرمایه گذاری کرده ام. چون تمام این مبلغ یا صرف خرید کالاهای با عمر طولانی شده یا صرف تامین پول رهن خانه شده است. مدتی پیش جورج بوش در کنگره آمریکا در دفاع از کسر بودجه دولتش گفته بود که کسر بودجه در حد معقول نوعی پس انداز از آینده است و موجب تحمیل پس انداز به نسلهای آینده می شود. با این حرف موافقم که همیشه مقداری قسط یا تعهداتی که البته صرف هزینه های روزمره و بدون برگشت نشده باشد می تواند انسان را به انضباط هزینه ای وادار کند. جالب است این روزها که تقریبا اکثر آن وامها و اقساط تمام شده اند و قسط کمتر می دهم عملا احساس نمی کنم که پول بیشتری برای خرج کردن دارم. این علامت خطرناکی است که نشانگر خرج بی حساب یا همان ولخرجی است. فکر کنم باید بروم دوباره وام بگیرم.

نوشته شده در سه شنبه 1385/08/09ساعت 21:48


انتخابهای من از مسابقه عکس کاوه گلستان

مدتی پیش لیلی فرهاد پور به شیوه زشتی از خانه هنرمندان کنار گذاشته شد. همان موقع هم خیلی ها می گفتند که با تغییر دولت باید منتظر چرخش و تغییر در موضع مدیریت خانه هنرمندان بود. متاسفانه خبرهای بعدی این پیش بینی را محقق کرد آخرین اش اینکه خانم لیلی گلستان گفته اند به دلیل مخالفت آقای غریب پور مدیر خانه هنرمندان نمایشگاه عکسهای برگزیده مسابقه کاوه گلستان برگزار نخواهد شد و این یعنی یک ضربه حیاتی به یک رقابت هنری مستقل از حاکمیت. برای آقای غریب پور مدیر خانه هنرمندان متاسفم. حالا که نمایشگاه برگزار نمی شود انتخابهای خودم از بین عکسها را اینجا لینک می دهم. از بین مجموعه ها این دو را پسندیدم یکی این که خاطره ای مکرر و تلخ است برای ما جوانان امروز که البته گذر زمان برایمان شیرینش کرده و دیگری خاطره شیرین جوانان دیروز که البته گذر زمان برایشان محوش کرده. از بین تک عکسها برخی عکسها از پدیده سال (شاید هم معجزه هزاره سوم!) مثل این و این اثر گذارند به خصوص اگر این نوستالژی نزدیک را هم ببینی. ای کاش مسابقه محوری داشت به نام مهرورزی که در آن صورت این و این و این به ترتیب اول تا سوم می شدند (آن وقت این را چه می کردیم؟) این هم تقدیم به نسرین خوبم. این و این هم تقدیم به مردم با فرهنگ ایران که البته باهوش ترین مردم دنیا هم هستند. اما یک عکس ویژه هم هست که تقدیم می کنم به خودم و شما و همه آنهائی که شب راحت سر بر بالین می گذارند البته به استثنای زعمای قوم.

 نوشته شده در شنبه 1385/08/06ساعت 19:10


چند سوال

از پیامبر اسلام نقل شده که خداوند مهر سه چیز را بیشتر از هر چیز دیگر در دل او نهاده است: زن، عطر و نماز. مهر در این عبارت یعنی چه؟ عربی اش چیست؟ شرح سندیت این حدیث را کسی می داند؟

 نوشته شده در شنبه 1385/08/06ساعت 0:39


آقای م.م و فرهنگ ترافیک

چند وقت پيش آگهي تسليتي در روزنامه ها چاپ شده بود كه اسم خاتمي، حاجي، موسوي لاري ، تاج زاده، آرمين و تعدادي از مديران خاتمي در وزارت ارشاد و دولت اصلاحات پاي آن بود. برايم جالب بود كه كنار اين اسامي، اسم آقاي م.م هم بود كه من مدتي با او از نزديك در ارتباط بودم.  م.م را اولين بار كه ديدم نزديك به يك ساعت از سوابق درخشانش به عنوان مديركل نظارت بر چاپ و نشر (همان سانسور كتاب) و مدير كل نظارت و مميزي فيلم در وزارت ارشاد گفت كه چطور نويسندگان بي دين را با يك حديث آنچنان متحول كرده كه خودشان كتابي را كه براي درخواست مجوز داده بودند پس گرفته اند و چطور فيلمهاي بي محتواي گيشه اي را با ويرايش فيلمنامه و اضافه كردن چند سكانس دعا و نماز به فيلمهاي ديني و معنوي تبديل كرده او با افتخار از بلائي كه بر سر تالار رودكي و موزه هنرهاي معاصر در اول انقلاب آورده بود تعريف مي كرد و من به حال خود افسوس مي خوردم كه هم پياله چنين آدمي شده ام. برايم عجيب بود كه اين آدم كه مظهر سانسور و تعصب بود چطور در زمان دولت خاتمي كماكان مصدر امور بود و پست خوبي در وزارت ارشاد داشت. از اين دسته گلها در وزارت ارشاد دولت خاتمي كم نبود. همين آقاي آرين منش نماينده مشهد در مجلس فعلي كه نويسنده اصلي گزارش تحقيق و تفحص از وزارت ارشاد دولت خاتمي بود دقيقا شش سال مدير كل فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات در استان خراسان بود! يادم هست چند سال پيش كه نشست دفتر تحكيم وحدت در خرم‌آباد برگزار شد و انصار خرم‌آباد به نشست حمله كردند و مفصل دانشجويان را كتك زدند، نهار و پذيرائي انصار به خرج اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان تهيه مي شد كه مديرش را مهاجراني منصوب كرده بود. همه اينها را گفتم تا خاطره اي از نوع نگاه يكي از همراهان و احتمالا همفكران خاتمي به مقوله فرهنگ سازي را تعريف كنم. اين آقاي م.م در كميته‌اي كه به نام فرهنگ ترافيك در شهرداري تهران برگزار مي شد يك روز چنين مي گفت: در روايات داريم كه روزي سجده پيغمبر در نمازجماعت بسيار طولاني شد پس از نماز مردم از او علت راپرسيدند گفت در حين نماز جبرئيل بر من ظاهرشد و گفت علي براي نماز جماعت به مسجد مي آيد اما چون پيرمردي جلوتر از او راه مي رود و علي نمي خواهد از او جلو بزند كه مبادا به او بي احترامي شود دير به نماز مي رسد. من هم چون نمي خواستم علي ثواب نماز جماعت را از دست بدهد سجده ام را طولاني كردم تا او به مسجد برسد. در اين لحظه آقاي م.م با حالتي حق به جانب از حاضران در جلسه پرسيد: حالا اگر رانندگان ما بدانند كه پيغمبر و حضرت علي چنين رفتاري داشته اند آيا باز هم سبقت غير مجاز مي‌گيرند؟

 نوشته شده در پنجشنبه 1385/08/04ساعت 11:37


محافظ

چند سالي است كه متداول شده در اتوبوسهاي بين شهري فيلم نشان مي دهند كه معمولا فيلمهاي هندي و آبگوشتي ايراني است. اما تجربه ديروز من بر حسب تصادف فيلم هاليوودي نسبتا خوبي بود با بازي كلينت ايستوود و جان مالكوويچ به نام روي خط آتش. فيلم درباره يك مامور امنيتي بود كه مسئوليت محافظت از روساي جمهور آمريكا را بر عهده داشته و به دليل يك مكث كوتاه كه منجر به كشته شدن جان اف كندي شد گرفتار عذاب وجدان شده بود. ديروز در اتوبوس با خود فكر مي كردم هدف محافظين و اسكورتهاي مقامات از اين شغلي كه انتخاب كرده اند چيست؟ كدام انگيزه مي تواند فردي را وادار كند كه خود را مقابل گلوله اي قرار دهد كه براي ترور يك رئيس جمهور شليك شده؟ به خصوص اگر بداند كه آن رئيس جمهور يك ديكتاتور يا يك جاني فاسد است؟ اگر هدف پول است ديگر بعد از كشته شدن، اين پول به چه درد مي خورد؟ آيا محافظين يك مقام بايد به آن مقام ارادت داشته باشند؟ او را بپرستند؟ اگر اين طور است پس در كشورهاي دموكراتيك كه مقامات عالي متناوبا تغيير مي كنند چگونه براي هر مدير جديد محافظيني كه او را تا حد پيشمرگ شدن دوست دارند مي يابند؟ اصلا بهتر است يك محافظ با مقامي كه از او حفاظت مي كند رابطه صميمانه داشته باشد يا نه؟ شايد اگر او را از نزديك بشناسد و به ضعفها و كاستيهاي شخصي او پي ببرد ديگر حاضر نباشد جان خود را فداي چنين موجود متوسط الحالي كند اما اگر او را نشناسد هم چه انگيزه اي او را وادار به چنين فداكاري اي خواهد كرد؟ اصولا با اين نوع نگاه حفاظت از مقامات لازم است؟ سال گذشته خانمي كه وزير خارجه سوئد (يا نروژ؟) بود در يك فروشگاه مواد غذائي به راحتي توسط يك جوان افراطي كشته شد آن موقع هم براي من عجيب بود كه چطور چنين فردي بدون محافظ براي خريد به فروشگاه رفته است.

 نوشته شده در چهارشنبه 1385/08/03ساعت 13:47


به خود غر زدن

۱- هنگامی که شروع به وبلاگ نویسی کردم مدام حرص میخوردم که به خاطر محدودیتها ناچارم از سیاست ننویسم و یا با خود سانسوری بنویسم. اما امروز که نگاهی به آرشیو می کردم متوجه شدم عملا بیشتر از هر چیز در مورد سیاست نوشته ام. اگر همینطور ادامه دهم به سرنوشت روزنامه روزگار دچار می شوم که بدون مجوز از سیاست نوشت و توقیف شود. دوستی می گفت در مورد موضوعات محدودتری بنویس که صریحتر و راحتتر می توانی در موردشان بنویسی یعنی مثلا از سیاست ننویس. دوست دیگری هم معتقد است خودسانسوری زیاد موجب افسردگی است. من تلاش میکنم از روزگارم بنویسم اما چه کنم که سیاست روزگارمان را سیاه کرده؟ 

۲- احساس می کنم این وبلاگ گرفتار بیماری کشکول بوده گی شده یعنی از هر دری سخنی گفتن و انگار چیزی نگفتن. چه کنم؟

 نوشته شده در دوشنبه 1385/08/01 ساعت 18:38

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: