بر اساس شواهد موجود و شنيدهها و ديدهها، جمعبندي من اين است كه موسوي و كروبي و همسرانشان به زندان (احتمالا در يك محيط نظامي) منتقل شدهاند. بعيد است كه در خانه حصر شدهباشند.
به نقل از آيتالله سيدعلي گلپايگاني در مدح پدرش آيتالله سيد جمالالدين گلپايگاني:
تهران هم كه بودیم ایشان در بیمارستان بازرگانان كه تازه تاسیس شده و مجهز بود بستری شدند تا پروستات را عمل كنند. موقع عمل هر چه اصرار به بیهوشی كردند ایشان نپذیرفت. دكترها گفتند زائده شما بزرگ است و احتمال خونریزی دارد و … اما ایشان درخواست كرد تا وی را بی هوش نكنند و تا آخر عمل هم آرام به سقف نگاه می كرد و ذكر می گفت؛ تا خبر دادند كه عمل جراحی تمام شد!
حكومت معضل هاشمي رفسنجاني را چگونه ميخواهد حل كند؟ هاشمي آنقدر زرنگ است كه با سكوت دو سالهاش خود را در وسط شكاف حكومت و مخالفان قرار داده حكومت هم آنقدر ناشي است كه با تمركز عصبي بر سكوت هاشمي عملا به او كمك كرده كه بيعملياش خود به يك عمل سياسي بدل شود. يعني عملا هاشمي كاري نكرده كه بشود از مناصب حذفش كرد اما همين كه كاري نكرده از منظر حكام، خودش بدترين كار است. مشخص است كه هاشمي فكر ميكند حفظ منصب رياست خبرگان فعلا مهمترين ماموريت او است. دوره فعلي مجمع تشخيص مصلحت به زودي به پايان ميرسد و اگر هاشمي در سمت رياست خبرگان ابقا شود بعيد است رهبري پيشگام حذف هاشمي شود. به همين دليل او ترجيح ميدهد بيطرفي فعال خود را حفظ كند.
اما ساختار سياسي و تركيب مجلس خبرگان به گونهاي است كه بعيد است كسي نامزد رقابت با هاشمي شود. در اين سي سال هميشه مجلس خبرگان در اختيار بخش محافظهكار روحانيت بوده و آخوندهاي سياسي و تند و تيز نظير شيخ محمد يزدي و مصباح يزدي راي كافي در آن ندارند. ضمن اينكه اغلب آخوندهاي محلي (به قول خودشان علماي بلاد) اصلا تمايلي ندارند رياست خبرگان در اختيار آدمهايي باشد كه موضع متصلب دارند و اهل مذاكره نيستند. براي اينها حسن هاشمي در اين است كه اهل تعامل و حمايت است. از آن طرف كانديداهاي اصلي شيوخ كمتر سياسي هم، مهدوي كني و هاشمي شاهرودي هستند. مهدوي كني خيلي خيلي بعيد است وارد رقابت با هاشمي شود اين هم به روابط شخصي اين دو برميگردد هم اينكه دفع هاشمي در مشي سياسي مهدوي كني نيست و او خود بهتر ميداند اگر وارد رقابت با هاشمي شود (كه احتمالا پيروز هم خواهد شد) عملا ضربه اول دومينوي حذف هاشمي را زده و زدن اين ضربه دل ميخواهد، ناسلامتي هاشمي مخزنالاسرار انقلاب است! هاشمي شاهرودي هم خواب مقامات عاليه در آتيه را ميبيند و ترجيح ميدهد وارد جناحبنديها نشود تا خود را براي آينده حفظ كند ضمن اينكه از نظر پرستيژي بهتر است آدم رئيس جلسهاي نباشد كه قرار است در آن جلسه به او راي بدهند.
1- من كمي دير به خيابان رفتم اما در خيابان آزادي حدفاصل رودكي تا ميدان آزادي جمعيت قابل توجهي در خيابان حركت ميكردند. من نديدم از مخالفان كسي شعار دهد يا نمايشي سياسي داشته باشد اما كاملا معلوم بود اين همه آدم چرا در خيابان حركت ميكنند. دوستاني كه در مناطق ديگر بودهاند هم ميگويند جمعيت قابل توجه بودهاست. من در راهپيمايي 25 خرداد پارسال نبودهام اما بر اساس عكسها و توصيفها بيترديد ميتوان گفت اين جمعيت با آن جمعيت اصلا قابل مقايسه نبود. اگر بخواهم مانند گزارشگران رسانهاي عبارتي براي توصيف بزرگي جمعيت به كار ببرم آنها را «دهها هزار نفر» ميخوانم.
2- جمعيت بيشتر از آن بود كه فكر ميكردم. اساسا خيليها انتظار نداشتند بعد از يك سال و نيم سركوب و داغ و درفش مردم در اين حد به خيابانها بيايند. به نظرم حكومت هم اين انتظار را نداشت. همين مشاركت غير منتظره باعث شده كه عدهاي در ابعاد تظاهرات ديروز اغراق كنند.
3- از نظر من شركت در اين برنامهها اگرچه يك واجب كفايي است اما از نظر عقلي بايد بصرفد. يعني چه؟ يعني بايد تعداد شركت كنندگان آنقدر زياد باشد كه تظاهرات واقعا تظاهر داشته باشد و سركوبش براي حكومت مثل آب خوردن و بيهزينه نباشد. اغلب آدمها اگر حدس بزنند كه كسي نميآيد و تجمع نميگيرد ترجيح ميدهند ريسك نكنند. اصولا زياد بودن، شجاعت ميآورد. خيليها كه مثل من فكر ميكردند برنامه ديروز نميگيرد ترجيح دادند ريسك نكنند اما بعد از يكي دوساعت كه اولين خبرها آمد (و عجيب اينكه موبايل و اينترنت تقريبا برقرار بود) و ماها شنيديم جمعيت در حدي هست كه شركت در آن عليرغم ريسك، ارزش سياسي داشته باشد موج دوم معترضان راهي خيابانها شدند. اين است كه در اخبار ميبينيد و ميشنويد تا اواخر شب جمعيت در خيابانها وجود داشتهاست.
4- در جاهايي كه من بودم خشونت نبود. اما در مناطقي خشونت خيلي شديد بوده و تيراندازي هم شدهبود.
5- نكته تكان دهنده براي من تعداد انبوه نوجوانهاي بسيجي بود كه با لباسي خاص و باتوم در دست در خيابانها مستقر شده بودند. بسياري از آنها زير هجده سال سن داشتند و در چند مورد كساني را ديدم كه به يقين ميتوانم بگويم دانش آموز مقطع راهنمايي بودند. جالب اينكه اينها عمدتا انتظار درگيري را نداشتند و بيشتر به قصد تفريح (يك جور فستيوال و موقعيت با رفقا بودن) حاضر شده بودند. به نظرم علت اينكه خشونت در تمام مناطق ديده نميشد همين كمبود نيروهاي آبديده در عوامل حكومت بود كه باعث شده بود ناچار شوند نيروهاي خونديدهشان را در مناطق مشخصي متمركز كنند.
6- مقايسه اين حركت با اتفاقات تونس و مصر شوخي است. نه پايداري و گستردگي و هدفمندي معترضان اينجايي با آنجايي قابل مقايسه است نه اعتقاد و گستردگي و سازماندهي حاميان حكومت اينجا با آنجا. البته فكر ميكنم مشاهده تصاوير مردم مصر در انگيزش مخالفان اثراتي داشتهاست، دست كم در حد تهييج حسي و عاطفي.
7- استباط كلي من اين است كه گستردگي دامنه هواداران طرفين در يك سال اخير در شهر تهران تغيير نكردهاست اما شكاف عميقتر شده است. به وضوح طرفين از هم متنفر هستند و اگر بتوانند (كه حاميان حكومت ميتوانند) ابايي از خشونت عليه هم ندارند.
8- نقش بيبيسي فارسي را جدي بگيريد. اين رسانه ايرادهاي حرفهاي دارد اما موثرترين است و مخاطب فعال دارد. فكر ميكنم يكي از دلايل شلوغ شدن ديروز اطلاعرساني بيبيسي بود. مخاطب چون فهميده بيبيسي محافظهكار است و سعي ميكند كاه را كوه نكند وقتي از بيبيسي ميشنود فلان جا شلوغ شده باور ميكند واقعا آنجا شلوغ شده و اين به درك درست ابعاد واقعه كمك مي كند.
فرق جهان فكري مسعود دهنمكي با داود ميرباقري چيست؟ همان نگاه سياه و سفيد، همان ابتذال در قضاوت، همان بلاهت در توصيف آدمها، همان تعصب و يكسونگري، همان فرماليزم تبليغاتي …
آدمي كه كسي ديگر را عميقا دوست دارد ميداند «دوست داشتن» چقدر احترام برانگيز است. آدمي كه يكي ديگر را دوست دارد و اين انتخاب او بوده يعني داشته زندگياش را ميكرده يك دفعه آدمي پيدا شده و او به خودش آمده و ديده چقدر اين آدم تازه پيدا شده را دوست دارد، چنين انساني كه همه لذتها و دردهاي اين حس را تجربه كردهابه نظر من آدم برتري است. وقتي فهرست آدم هاي دور وبرم را بر اساس ارزش و احترامي كه برايشان قائلم مرتب ميكنم اغلب آنها كه ديگري مشخصي را دوست دارند يعني «دوست داشتن» را تجربه جدي كردهاند بالاي فهرست ميگذارم. مساله اينجا است اين برتري را فقط ما آدمهايي ميدانيم كه لذت پيچيده و تعاليبخش «دوست داشتن» را تجربه كردهايم.
من هميشه فكر ميكردم كه اطلاعات شركتكنندگان در مسابقه SMS برنامه نود ميتواند منبع خوبي براي تحليلهاي جامعهشناسي ورزش و روانشناسي ورزشي باشد. وقتي شما مجموعه پاسخهاي يك فرد (بر اساس شماره موبايلش) را به سوالات متفاوت ميدانيد ميتوانيد ارتباط هاي متفاوتي ميان انتخابها و ترجيحات و پيشبينيهاي او برقرار كنيد. وقتي به جاي يك نفر، پاسخهاي ميلونها نقر را داريد اين امكان وجود دارد كه فرضيههايتان را آزمايش كنيد و بتواند ارتباط ميان ويژگيها يا گرايشهاي مختلف در زمينه ورزش را با يكديگر بيازماييد. البته اين كار هم نيازمند داشتن يك چارچوب نظري درست براي توصيف ارتباط ميان پارامترها و استنباط است و هم به تسلط بر روشهاي دادهكاوي (Data Mining) براي كار با اين حجم عطيم دادههاي رايانهاي است. با اين حال چون فكر ميكردم كه اين اطلاعات در اختيار صدا و سيما است بعيد ميدانستم بشود كار مفيدي با اين اطلاعات كرد. چند روز پيش تصادفا مطلع شدم كه همه اطلاعات مسابقات برنامه نود در اين چند سال به طور منظم آرشيو شده و در اختيار يك شركت خصوصي است. به نظرم براي كساني كه بخواهند كار تحقيقي خوب كنند و از روشهاي تحقيق آماري مبتني بر نظرسنجي كه عموما با محدوديت و نقصهاي فراوان روبرو هستند، فراتر بروند فرصت خوبي است.
زندگي مشترك چيست؟ وقتي دو آدم با هم زندگي ميكنند چه چيز به زندگي تنهايي آنها اضافه ميشود كه زندگي مشترك را از تنها متمايز ميكند؟ خوشي با هم بودن؟ لذت همآغوشي؟ گذران وقت؟ سرگرمي يكديگر؟ تلاش مشترك معاش؟ بده بستان شخصيتي؟ كدام يك؟ براي من وجه تمايزبخش زندگي مشترك، چيزهايي هست كه با هم «خلق» كردهايم يعني آنچه كه ساختنش محصول هر دوي ما بوده و اگر هر كدام از ما به تنهايي ميساخت جور ديگري از كار در ميآمد. مثلا اسباب و خورده ريز زندگي كه با هم جمع كردهايم، يعني حتي همان ظرف و قاشق چنگالي كه با هم خريدهايم. نظمي كه با هم به كمد لباسها دادهايم. شكلي كه با هم به مبلمان خانه دادهايم. شيوه گذران وقتي كه با هم براي اوقات روزمره (شبهاي با هم بودن، عصرهاي دلگير و صبحهاي دلانگيز جمعه و …) آفريدهايم. گوشهها و زوايايي در شهر كه با هم به آنها معنا دادهايم. آدمهايي كه با هم قضاوتشان كرده و قالب رابطهشان را ريختهايم. خاطراتي كه با هم ساختهايم. آزارهايي كه با هم به هم دادهايم و دردهايي كه با هم مسكنشان را ساختهايم. …
اين خلقتها و آفرينشهاي با هم است كه زندگي را مشترك ميكند. از هم دور كه ميشويد ابتدا عرصه آفرينش محدود ميشود بايد به واژهها قناعت كرد، خالق يكتاي غمگين ميشوي. اما به مرور براي خلقت با هم عرصه جديدي پيدا ميشود. دوريهاي با هم، تجربههاي تنهايي باهم، لحظات دلتنگي كه با هم ميگذرانيد و رابطه جديدي كه با هم خلقش ميكنيد. با هم، دور از هم!
آن موقعها برف زيبا و شاد بود اما حالاها بيشتر تلخ و غمگين است. يك زماني برف را روي شاخه درختها ميديدم و در بستر ردپاي كودكي كه روي آن ميدود حالا برف را روي سر و شانه آدمهاي سياه و ضعيفي كه تند تند راه ميروند ميبينم و سوزي كه ميان دانههاي بدفرم برف لايي ميكشد. چيزي در برفهاي اين روزها هست كه حالم را بد ميكند.
من مدتها است فهرست آدمهايي كه به طور هدفمند بازداشت ميشوند يعني ميروند سراغشان و دستگيرشان ميكنند را زير نظر دارم. برايم مهم است بدانم با چه منطقي (طبعا از نظر تحليل امنيتي خودشان و گرنه سركوب كه منطق ندارد) اينها را دستگير ميكنند. جمعبندي من اينها است:
1- توان سازماندهي در حوزه جامعه مدني حتي اگر در حد راه انداختن يك محفل دوستانه اما سياسي باشد حساسيت اصلي سيستم است يعني از اينكه كسي بخواهد و بتواند چهار نفر آدم را دور خودش جمع كند بيش از هر چيز ميترسند. مثلا بچههاي فعال احزاب، تشكلهاي مدني، ميزبانان گعدههاي سياسي، برگزار كنندهها و محورهاي برنامههايي كه در مناسبتهاي عمومي يا مذهبي برگزار ميشوند و …
2- اطلاعرساني خارج از كنترل به نحوي كه حكومت احساس كند كسي دارد به نحوي در پرده آهنين دور كشور خلل ايجاد ميكند. اين كار ميتواند از طريق مصاحبه با رسانههاي بيروني، راهاندازي وبسايتهايي كه رام و مطيع خطوط قرمز نيستند، حتي كمكهاي رفاقتي به خبرنگاران خارج از ايران و … انجام شود.
3- ارتباط با نهادهاي خارجي حتي اگر منشا سياسي نداشته باشد سومين حساسيت اينها است. اصلا دوست ندارند شما اگر اهل سياستي با خارجي جماعت هم كلام شوي.
اگر اين سه محور را بپذيريم معنايش اين است كه فعال سياسي تكرو كه اهل ارتباط با خارجيها نباشد و خطوط قرمز رسانهاي حكومت را رعايت كند در حد اينكه بگذارند آزاد باشد تحمل ميشود.
